{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲۵ پست بعدی

پارت ۱۲۵ پست بعدی

ادامه پارت 125

ویوا شوکه نگاهش کرد تند و گفت : نه..نه دنبال کی میتونم بگردم دارم میرم خداحافظ
هیونو از دید هول کردنش با اخم نگاهش کرد ولی سومین با لبخند گفت : باش تو راست میگی..مراقب خودت باش
سومین برگشت و نگاهش معنا داری به شوهرش انداخت که ویوا معنی رو نفهمید و اخم باریکی کرد اونا عجیب رفتار می‌کردن
بیخیال فکر های که ذهنش رو درگیر کردن شد و از خونه خارج شد
راننده به محض دیدنش درپ رو براش باز کرد و ویوا با خم کردن سرش سوار ماشین شد و به محض حرکت کردن ماشین گوشیش رو برداشت

محل عکس برداری کشتی شیک تفریحی و دو طبقه بود که دور برش یا روی آرشه اش هیچ کس دیدن نمی‌شد
و همین باعث شکه دختر شد و با اخم باریکی بین آبرو هاش عینک دودی اش رو از روی چشماش برداشت و خطاب به راننده گفت : مطمئنی آدرس رو درست اومدی ؟
راننده که درحال پیاده شدن از ماشین بود گفت : بله خانم لوکیشن همینجا رو نشون میداد
راننده در ماشین رو براش باز کرد و ویوا عینکش رو دوباره روی چشماش زد و از ماشین پیاده شد و با کمک راننده سواری کشتی شد و راننده بلافاصله از کشتی فاصله گرفت و به سمته ماشین رفت باد نسبتاً تندی می‌وزید و موج های خروشان دریا کشتی رو تکون میدادن
میدونست یه چیزی این‌جا درست نیست و همه چیز به نظرش مشکوک میومد چون هیچ کس توی کشتی نبوده اصلأ شبیه جای نبود که برای عکس برداری انتخاب شده باشه با اخم غلیظی از پله های که اون رو به سمته پایین هدایت می‌کردند قدم برداشت
کشتی خیلی شیک و مدرنی بود و داخلش با بهترین دکوراسیون چیده شده بود درحالی آنالیز کشتی بود که لحظه‌ای احساس کرد کشتی بیشتر از قبل تکون خورد و به همین دلیل با عجله از پله‌ها بالا رفتن و به آرشه کشتی برگشت اما در کمال تعجب کشتی درحالی حرکت بود

های دخترا امیدوارم همه سالم سلامت باشید می‌دونم تأخیرم خیلی خیلی تول کشید اما باور کنید دلیل داشتن ولی همیشه به فکر و نگران تون بودم و هستم خوشحال میشم توی کامنت ها از حالتون خبر دار بشم مراقبت خودتون باشید
دیدگاه ها (۲۹)

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁹باید همه‌ی این فکرها رو برای چند ساعت...

𓆩 پارت ۳۳ 𓆪 🖤ات آرام درِ اتاق را بست و به راهرو نگاه کرد.صدا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p75نینا سریع سرش رو تکون داد.«امیدوارم ه...

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

🖤 مافیای منقسمت چهارم | ماشین مشکیات روی صندلی نشست و کمربند...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط