نقل است: روزی سگی داشت در چمنزار علف میخورد

نقل است: روزی سگی داشت در چمنزار علف میخورد
سگ دیگری از کنار چمن گذشت. چون این منظره را دید ایستاد
ایستاد و با تعجب گفت : اوی! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟
سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت :
من؟ من سگ کدخدا هستم!
اون یکی سگ پوز خندی زد و گفت :
سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ دیگه چرا سگ کدخدا؟

اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛

حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ کدخدا؟

سگ خودت باش !!

ابراهیم یونسی
دیدگاه ها (۲)

حداقل در این زمان بیچارگی ترامپ!! شما سگ خودت باش

سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون...

میگویند : روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار...

روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری کنار چمن می گذشت ...

امام خمینی ره : از شر رضاخان و محمدرضا راحت شدیم و لکن از شر...

اکنون چاشتگاه است و بادی از آنطرف چمنزار میآید .چمنزار به بی...

آخرین ماه در آسمان پارت 5

×قسمت دوازدهم×پارت سهدختره قیافه مرموزی گرفتبعدن فهمیدم که ا...

P14ماشین با صدای ترمز تیز جلوی هتل ایستاد.کانگ دو هیون حتی ص...

رمان زندگی سیگاری قسمت ( 81)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط