{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت .

سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد .( آخر ندیده بود سگ علف بخورد )
ایستاد و با تعجب گفت : " اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟ "
سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت :
" من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! "
سگ اولی پوز خندی زد و گفت :
" سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!

#ابراهیم_یونسی
دیدگاه ها (۵)

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

میگویند : روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار...

روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری کنار چمن می گذشت ...

روزی سگی داشت در چمن علف می خورد... سگ دیگری از کنار چمن گذش...

■■■داستان ســــــــــگ کد خــــــــــدا■■■ نقل است: روزی سگی...

نقل است: روزی سگی داشت در چمنزار علف میخوردسگ دیگری از کنار ...

امام خمینی ره : از شر رضاخان و محمدرضا راحت شدیم و لکن از شر...

پارت سوم روزهای بعد برات مثل کابوس می‌گذشتن. هر بار که می‌خو...

حامد جان تو که وضع مارا میدونی یه خونه درب و داغون خرج دانشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط