#دیداردوباره

#دیداردوباره

#پارت سوم

+جوونا یه روز دیگه هم میتونیم بیایم اممم دوست داری بریم پیش خاله هایون تابا سول بازی کنی

&آره بریم

+باشه قشنگم

ویو خونه هایون

#یونجی نمیخوای ازدواج کنی

+هایون چند بار بگم یه بار ازدواج کردم از عمرم پشیمون شدم الان من و جو وون زندگی خوبی داریم چرا باید ازدواج کنم

#هنوز فراموشش نکردی

+هایون اصن بحث این نیست که من اونو فراموش کردم یا نه

#اره معلومه

ویو توی ماشین

+خوش گذشت بهت

&آره مامانی خیلی خوب بود

+خب دیگه بریم خونه

توی راه خونه بودیم که به ماشین به صورت آروم بهمون برخورد کرد

+جو وونا حالت خوبه

&آره ماما نی من خوبم

+برم ببینم این بی شرف کیه که نمیتونه درست رانندگی کنه

وقتی از ماشین پیاده شد باصحنه ای که دید خشکش زد

+دارم خواب میبینم

ــ تو اینجا چیکار می‌کنی

+خودت اینجا چیکار می‌کنی

ــ هنوزم زبون درازی

+اینش دیگه به تو ربطی ندارد

&مامانی این آقا کیه
دیدگاه ها (۳)

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹²ویو سومیاوکه یهو در اصلی باز شود که ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

فیک تهیونگ

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط