《اسیر یک قرارداد》
《اسیر یک قرارداد》
پارت ¹²
ویو سومیاو
که یهو در اصلی باز شود که یک دختر وارد شود موهای بلوندی داشت و خوشگل بود که یک لبخندی زد اومد جلو.
دختره:سلام به همگی.
آقای کیم:اووو دخترم سلام. چطوری؟
دختره:ممنونم شما خوب هستید؟
آقای کیم:بله دخترم.بیا بشین!
دختره:چشم.
و دختره اومد نشست و نگاه من کرد.
دختره:اوو شما کی باشید؟
سومیاو:من سومیاو هستم.
دختره:خوشبختم سومیاو منم آیسو هستم.
سومیاو:همچنین.
آیسو نگاهی به مین جو کرد.
آیسو:مین جو پس فردا قراره بریم شرکت؟
مین جو:نه نمیریم من فردا کار دارم.
حالت مین جو عوض شود خیلی سرد شود یهو انگار کوه یخ شود چرا اینجوری رفتار میکنه؟
آیسو:آها باشه
مین جو:فردا عروسیم دعوتی آیسو!!
آیسو معلوم بود خشکش زده.
ویو آیسو
وقتی مین جو اینو گفت خشکم زد یعنی چی؟
یعنی کی میخواد عروس بشه؟
من دوست داشتم باهاش ازدواج کنم نه دختره دیگه واقعا منو ول کرد منی به این خوشگلی. (اعتماد بنفس اینو میخوام)
ویو سومیاو
آیسو:خوب با کی میخوای ازدواج کنی؟
که مین جو دستم رو گرفت.
مین جو:سومیاو ایشون قراره زن من بشه.
که توی چشمهاش نگاه کردم.
آیسو:مبارک باشه.
که یهو صدایی اومد.
یکی:بازی تازه شروع شوده.....
ادامه دارد....
خماری😂 میدونم کم گفتم ولی دیگه مغزم کار نمیکنه میخوام برم یک چندپارتی بنویسم چون همش اون توی ذهنم هست😭
پارت ¹²
ویو سومیاو
که یهو در اصلی باز شود که یک دختر وارد شود موهای بلوندی داشت و خوشگل بود که یک لبخندی زد اومد جلو.
دختره:سلام به همگی.
آقای کیم:اووو دخترم سلام. چطوری؟
دختره:ممنونم شما خوب هستید؟
آقای کیم:بله دخترم.بیا بشین!
دختره:چشم.
و دختره اومد نشست و نگاه من کرد.
دختره:اوو شما کی باشید؟
سومیاو:من سومیاو هستم.
دختره:خوشبختم سومیاو منم آیسو هستم.
سومیاو:همچنین.
آیسو نگاهی به مین جو کرد.
آیسو:مین جو پس فردا قراره بریم شرکت؟
مین جو:نه نمیریم من فردا کار دارم.
حالت مین جو عوض شود خیلی سرد شود یهو انگار کوه یخ شود چرا اینجوری رفتار میکنه؟
آیسو:آها باشه
مین جو:فردا عروسیم دعوتی آیسو!!
آیسو معلوم بود خشکش زده.
ویو آیسو
وقتی مین جو اینو گفت خشکم زد یعنی چی؟
یعنی کی میخواد عروس بشه؟
من دوست داشتم باهاش ازدواج کنم نه دختره دیگه واقعا منو ول کرد منی به این خوشگلی. (اعتماد بنفس اینو میخوام)
ویو سومیاو
آیسو:خوب با کی میخوای ازدواج کنی؟
که مین جو دستم رو گرفت.
مین جو:سومیاو ایشون قراره زن من بشه.
که توی چشمهاش نگاه کردم.
آیسو:مبارک باشه.
که یهو صدایی اومد.
یکی:بازی تازه شروع شوده.....
ادامه دارد....
خماری😂 میدونم کم گفتم ولی دیگه مغزم کار نمیکنه میخوام برم یک چندپارتی بنویسم چون همش اون توی ذهنم هست😭
- ۱.۵k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط