غمگینم!

غمگینم!
آنقدر که می توانم با هر غریبه ای درد و دل کنم
و حتی به دست فروشی بگویم:
آقا زیباییِ من
جوانی ام را نجات نداد،
جوانیِ من زندگی ام را.
هی هی لعنت به تف
که هر وقت میخواهم تف کنم تویِ صورتِ این اقبال،
دهانم خشک می شود لبم خشکتر.
می فهمی؟ نه!
نمی فهمی،
نمی فهمی من تا کجا غمگینم.
هیچ کس نمی فهمد آدم تا کجای اش غمگین است،
آدم پیتِ حلبی که نیست
خطی بکشد رویِ دنده‌ی سومش و بگوید:
تا اینجا غمگینم یا خط بکشد رویِ خرخره اش
و بگوید من تا اینجا عاشق بودم
که این طوری شد.
«روزی تا خرخره عاشق بودم،
تا فرقِ سرَم،
منی که حالا حوصله‌یِ دوست داشتنِ خودم را هم ندارم»
و هر دوست داشته شدنی
تنها کسری از مرا نشانه گرفته
یک چهارم،
یک پنجم.....

#رویا_شاه_حسین_زاده
دیدگاه ها (۳)

بیو از خودمدرود اینجا خودمو معرفی کردم ۱۴سالمه‌ پایه نهممریل...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

*🐥: اینجا ساعت ۲:۴۰ بعدازظهره، اما به‌خاطر اختلاف ساعت و این...

‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ★‌𝓣...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

پارت هشتم جئون ۰- مرتیکه عوضی انتقام خون مادرم رو ازت می گیر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۵واقعاً همچین فکری...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط