خیلی دوستش داشتم. من همیشه گفته ام که دوست داشتن های دورا

خیلی دوستش داشتم. من همیشه گفته ام که دوست داشتن های دوران نوجوانی شیرینی خاصی دارد. بی شیله پیله است.
بیش از حد ساده بود و البته کمی هم هَپلی هَپو.
غالبا موهای مواجش به شکل آشفته ای رو شانه اش ول بود. عینکی بزرگ به چشم داشت و همیشه دامنی بلند می پوشید.پوستش به قدری سفید بود که حتی وقتی توی فکرم دستش را می گرفتم، دستانش کبود رنگ می شد.
ولی تنها نکته ای که از همه بارزتر بود و دوستش داشتم، لکنت زبانش بود.
اولین باری که دیدمش داشت یواشکی و از پشت در، کوچه را نگاه می کرد دلم را به دریا زدم و بی اختیار صدایش کردم. به سمتم برگشت و گفت: " ب ب ل ه". ابتدا فکر کردم از خجالت است. پرسیدم: "خوبی؟!" گفت: "خوب ب م". کمی حرف زدیم و او با تمام سادگیِ زیبایی که داشت جواب تک تک حرف هایم را داد.
وقتی خداحافظی کرد و به داخل خانه شان برگشت تازه فهمیدم که حرف "ب" را به سختی ادا می کند و لکنتش روی همین یک حرف است.
توی دلم خندیدم. خنده ای قشنگ و معنا دار...!
پدرش چه کیفی می کند وقتی او را "ب ب باب ب با" صدا می زند. اگر یکروز دوستم داشته باشد و بگوید "ب ب بیا ب ب بغلت کنم" چقدر طولانی تر از بغل های دیگر است. یا بگوید بیا "ب ب ب بوسمت" چه بوسه ی کشداری خواهد شد.
یکروز یواشکی باهم قرار گذاشتیم. خوش گذشت موقع خداحافظی به سمت من برگشت و گفت: " ما داریم از اینجا میریم حمید". با نگرانی پرسیدم: "کجا؟" گفت: "ب ب بندرعب ب اس".
تمام دلم ریخت. آنطور که او بندرعباس را گفت باید شهر خیلی دوری باشد. خیلی دور.

#حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۸)

سلام قشنگای من 🥹🤍بالاخره برگشتم…بعد از یه مدت طولانی که مجبو...

@nphotography

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۱ پارتنیمه‌شب بود و هنوز...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁴هم از اینکه حالش خوب بود،یه جور عجیبی...

برده عمارت جئون

[ پارت آخر ]

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_67تو این یکماه سکینه خانوم د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط