a.nila
۱۴
پسند
خانه دل تنگِ غروبی خفه بود
خانه دل تنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ اسـت دلم!
پدرم گفت: “چراغ”
و شب از شب پُر شد!
من بـه خود گفتم: “یک روز گذشت…”
مادرم آه کشید:
“زود بَر خواهد گشت…”
ابری آهسته بـه چشمم لغزید
و سپس خوابم بُرد…
#ماهنیلا
دانلود
۲.۰k
۲۳ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (
۰
)
....پنج پارتی از جیمین ....
یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمیشومیک واژه ی عجیب که معنا نمیشو...
جاده بی راهه
نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,,𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑جونگکوک:اما پدر جئون...
رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳
وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۶ دوباره از خواب بیدار شدم ج...
رمان : «اسمات پارسا»(از خودم یه اسم درآوردم)(تکپارتی)ویو «ا/...
You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...
رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵
رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین