انگشتانم ک لای ورق های دیوان خواجه حافظ می رود دستم میلرز

انگشتانم ک لای ورق های دیوان خواجه حافظ می رود دستم میلرزد....
اما ب خواجه می سپارم ،تا امید را از من نگیرد
دلم میخواهد بگوید:
...یوسف گم گشته باز آید ب کنعان
غم مخور.......!
دیدگاه ها (۱)

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

انگشتانملای ورق های دیوان حافظ می روددستِ دلم می لرزد اما به...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود...دست دلم میلرزد......

انگشتانم که لای ورق دیوان حافظ می رود..دستم می لرزد...امابه ...

انگشتانم که لای ورق دیوان حافظ می رود..دستم می لرزد...امابه ...

انگشتانم که لای ورق هایدیوان حافظ می رود ...دست دلم میلرزدام...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود ...دست دلم میلرزدا...

انگشتانم که لاي ورق هاي ديوان حافظ مي رود دست و دلم مي لرزد...

دستم که لا به لای ورق های دیوان حافظ می رود...دلم میلرزد اما...

دستم که لا به لای ورق های دیوان حافظ می رود...دلم میلرزد اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط