انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود...
دست دلم میلرزد...
اما به خواجه میسپارم امید را از دلم نگیرد...
دلم میخواهد همیشه بگوید....
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور.........
دیدگاه ها (۱)

۲۰ مهر؛ به یاد خواجه‌ی شیرازامروز، شیراز بوی گل و شراب و شعر...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

چند پارتی بازی ممنوع

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

پرنسس ناخواسته

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط