hi
عشقت در دنیای اشتباه پارت ❷❸
🐱... باید زود تر ابن فاعله رو تموم کنیم... ابن دفعه رو شانس اوردیم و هانا تونست.. ززنده بمونه.. ولی بعدش چی؟ قراره سوهی چه بلایی سر کدوم یکی از ما بیاره؟پدر قدرت شب رو به کی واگذار کرده بود؟ 🐰مادر🐱برید پیش مادر.. ازش بیخاوید اخرین خاطرات پدر قبل مرگ رو بررسی کنه. کسی که قدرت رو داره میتونه ببینه نه؟ 🐤خب.. قاعدتا اره🐯ایول پسر! ابن بهترین راهه بدویین! 🐨یونگی.. خودت میدونی چطوری صدام کنی. اگر حال هانا بد شد صدام کن 🐱خیلی خب 🐿ما رفتیم. پسرا رفتن بیرون. به بدن بی جون هانا که کنارم دراز بود نگاه کردم 🐱.. چشم هاتو بستی.. داره بهم فهموندی چقدر من بهت وابسته شدم و خودمم نفهمیدم.. افسون گری؟... یا دست خودت نیست.. همه بهت جذب میشن؟ میشه بیدار شی... من هنوز خیلی از خاطراتم رو رات تعریف نکردم.. خیلی از گریه هایی که میخوام رو تو بغلت نکردم.. بلند شو.. 💔.. من بهت معتادم.. به جسمت.. به روحت.. به صدات. ابن نامردیه که بخوای اینجا منو تنها بزاری . بغض کردم.. دور و بر رو بررسی کردم.. کسی نبود.. اشکام رو رها کردم و دیگه..قطع کردنشون کار من نبود. ویو نامجون 🐨ملکه. . خواهش میکنم. برا پسرتون.. برابذدخری مه واقعا لیاقت ملکه بودن رو داره.. ولی الان تو کماعه.. خواهش میکنم 🐰مادر.. یونگی داره نابود میشه حتی نذاشت زخم های روی کمرش رو پانسمان کنن 🐿ملکه.. تنها راه حله.. سوهی.. روان درست حسابی نداره. نمیدونیم چه بلایی سر مردم میاره.. التماستون میک.. 👸خیلی خب.. منتظر بمونید. ملکه از پشت میز سلطنتی طلایی رنگش وارد .. داخل اتاق کوچیک تری شد. و بعد چند دقه با یه کوی کوچولوی ابی رنگی اومد.. کمکش کردیم تا با ویلچرش به وسط ما برسه.. گوی کوچولو رو داد به جیهوپ و گفت 👸فکر.. میکنم ابن به دردتون میخوره.. /جیهوپ اون گوی رو فعال کرد.. دیدنی بود.. صحنه ای مه سوهی به هر کثافت کاری مه کرده به پدر اعتراف کرده یس ما فقط همین رو نیاز داریم 🐿من.. منون ملکه.. پسرا بجنبید.. 🐭الان باید کجا بریم 🐿معلومه.. واحد بررسی جرایم خانواده ی سلطنتی.. بدوید. به دنبال جیهوپ رفتیم ویو سوهی تخت پادشاهی رو لمس کردم. تاج رو روی سرم سفت کردم.. ابن جایگاه منه.. این مال منه.. حق منه..(🍁ببند میام با پشت دست تو دهنت:/) این صندلی.. همونی مه وقتی پدر زنده بود و من یه دختر بچه پایینش میشستم و با جیهوپ بازی میکردیم.. ولی الان. صاحبشم.. چند تا مرد گنده همراه شاهزاده ها بود اجازه وارد شدن.. اخم غلیظی کردم و گفتم 🐍باید اجاره میگرفتید..! 🐔معذرت میخوام شاهدخت ولی.. شما بالد با ما بیاید.. 🐍برای چی؟ 🐔مدرکی به دستمون رسیده که شما پادشاه رو به قتل رسوندید... اقایون.. شاهدخت رو همراهی کنید 🐍چی.. نه ولم کنید احمق ها!(جیغ) به زور بردنم..
🐱... باید زود تر ابن فاعله رو تموم کنیم... ابن دفعه رو شانس اوردیم و هانا تونست.. ززنده بمونه.. ولی بعدش چی؟ قراره سوهی چه بلایی سر کدوم یکی از ما بیاره؟پدر قدرت شب رو به کی واگذار کرده بود؟ 🐰مادر🐱برید پیش مادر.. ازش بیخاوید اخرین خاطرات پدر قبل مرگ رو بررسی کنه. کسی که قدرت رو داره میتونه ببینه نه؟ 🐤خب.. قاعدتا اره🐯ایول پسر! ابن بهترین راهه بدویین! 🐨یونگی.. خودت میدونی چطوری صدام کنی. اگر حال هانا بد شد صدام کن 🐱خیلی خب 🐿ما رفتیم. پسرا رفتن بیرون. به بدن بی جون هانا که کنارم دراز بود نگاه کردم 🐱.. چشم هاتو بستی.. داره بهم فهموندی چقدر من بهت وابسته شدم و خودمم نفهمیدم.. افسون گری؟... یا دست خودت نیست.. همه بهت جذب میشن؟ میشه بیدار شی... من هنوز خیلی از خاطراتم رو رات تعریف نکردم.. خیلی از گریه هایی که میخوام رو تو بغلت نکردم.. بلند شو.. 💔.. من بهت معتادم.. به جسمت.. به روحت.. به صدات. ابن نامردیه که بخوای اینجا منو تنها بزاری . بغض کردم.. دور و بر رو بررسی کردم.. کسی نبود.. اشکام رو رها کردم و دیگه..قطع کردنشون کار من نبود. ویو نامجون 🐨ملکه. . خواهش میکنم. برا پسرتون.. برابذدخری مه واقعا لیاقت ملکه بودن رو داره.. ولی الان تو کماعه.. خواهش میکنم 🐰مادر.. یونگی داره نابود میشه حتی نذاشت زخم های روی کمرش رو پانسمان کنن 🐿ملکه.. تنها راه حله.. سوهی.. روان درست حسابی نداره. نمیدونیم چه بلایی سر مردم میاره.. التماستون میک.. 👸خیلی خب.. منتظر بمونید. ملکه از پشت میز سلطنتی طلایی رنگش وارد .. داخل اتاق کوچیک تری شد. و بعد چند دقه با یه کوی کوچولوی ابی رنگی اومد.. کمکش کردیم تا با ویلچرش به وسط ما برسه.. گوی کوچولو رو داد به جیهوپ و گفت 👸فکر.. میکنم ابن به دردتون میخوره.. /جیهوپ اون گوی رو فعال کرد.. دیدنی بود.. صحنه ای مه سوهی به هر کثافت کاری مه کرده به پدر اعتراف کرده یس ما فقط همین رو نیاز داریم 🐿من.. منون ملکه.. پسرا بجنبید.. 🐭الان باید کجا بریم 🐿معلومه.. واحد بررسی جرایم خانواده ی سلطنتی.. بدوید. به دنبال جیهوپ رفتیم ویو سوهی تخت پادشاهی رو لمس کردم. تاج رو روی سرم سفت کردم.. ابن جایگاه منه.. این مال منه.. حق منه..(🍁ببند میام با پشت دست تو دهنت:/) این صندلی.. همونی مه وقتی پدر زنده بود و من یه دختر بچه پایینش میشستم و با جیهوپ بازی میکردیم.. ولی الان. صاحبشم.. چند تا مرد گنده همراه شاهزاده ها بود اجازه وارد شدن.. اخم غلیظی کردم و گفتم 🐍باید اجاره میگرفتید..! 🐔معذرت میخوام شاهدخت ولی.. شما بالد با ما بیاید.. 🐍برای چی؟ 🐔مدرکی به دستمون رسیده که شما پادشاه رو به قتل رسوندید... اقایون.. شاهدخت رو همراهی کنید 🐍چی.. نه ولم کنید احمق ها!(جیغ) به زور بردنم..
- ۱۰.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط