{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ¹⁶

Part ¹⁶

ویو لیلی

با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شوکه شدم مکث کردم

م.ج : عزیزم تو جونگکوک رو دوست داری ؟!

نگاهم افتاد به جونگکوک اون از قبل داشت نگاهم میکرد لبخندی پرنگ رو لبام نشست

+ معلومه مادر جون من اندازه تمام جهان جونگکوکو دوست دارم ( کیوت ، مهربون )

مادر جون خنده ای کرد

م.ج : خوبه عزیزم پدر جونگکوک و من تصمیم گرفتیم اخر این هفته عروسیتونو برگذار کنیم

چی ؟؟!! وای خدا این چی داره میگه با این جمله دیگه تو شوک نبود یه راست رفتم کما ! نگاه کردم بهشون جونگکوک لب زد

_ خیلی خوبه مامان خانم پس دیگه بهتره من برم تو شرکت جلسه دارم با اجازه

م‌ج: باشه مادر مراقب خودت باش

جونگکوک بلند شدو رفت که مادر جون رفت اشپز خونه پدر جون داشت تلویزیون نگاه میکرد منم نشسته بودم بلند شدم و رفتم تو اشپز خونه بوی خیلی خوبی میومد مادر جون داشت اشپزی میکرد نشستم رو صندلی

+ به به چه بوی خوبی !

برگشت و خندید

م.ج : مرسی عروسکم

+ میگم ..مادر جون

م.ح : جانم ؟!

+ جونگکوک کجا رفت ؟؟ رفت شرکت ؟!

م.ج : احتمالا اره هروز کارش همینه

+ اوو کی میاد ؟!

م.ج : نمیدونم مادر بستگی به کارش داره اگه زیادباشه ده دهو نیم شب اگه کم باشه پنج عصر

+ اها خیلی ممنون مادر جون با اجازتون برم اتاقم

م.ج : باشه عزیزم برو

لبخند زدمو از انجا در اومدم بیرون و رفتم سمت اتاقم ...


اینم پارت 16 حمایت یادتون نره خوشگلا

لایک : 10
کامنت : 7
ریپست : 4

ممنون میشم شرطا رو برسونید خیلی ممنون بایت حمایت خیلی دوستون دارم خوشگلا 🥰🍓😊
دیدگاه ها (۱۴)

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

سلامممم چطورین خوشگلا 🥰🍓 ادیت خودمه ممنونم نظر بدین ادیت جدی...

Part ¹⁵ویو جونگکوک دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ما...

Part ¹⁴ویو لیلی با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم+ نگران نبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط