جنگ در زندگی پارت ۱۰
$ بچه ها میشه برید بیرون باید با سوک کیونگ حرف بزنم تنها نامجون با تو هم هستم
♡ خیلی خب بچه بیاید بریم
جین : اوه پسر جدی جدی کم مونده بود دختره بمیره
♡ اصن نگو هیونگ مردمو زنده شدم
همه اعضا: آره مشخص بود وای خیلی رومانتیک بود وقتی تو ماشین بغلش کردی گفتی نگران نباش سوک کیونگ من پیشتم
نامجون سرخ میشه
جیمین: رفیق قبل از اینکه دیر بشه بهش بگو انگاری فقط یه کراش ساده نیس تو واقعا عاشقشی
یونگی: موچی راس میگه نامجون تا دیر نشده بهش بگو
♡ سعیمو میکنم
جین: آیگو پسر کوچولومون بزرگ شده
$ سوک کیونگا چیشده خوبی چطوری این اتفاق افتاد کی اینکاره باهات کرده
☆ بهت میگم ولی به کسی چیزی نگو بابام خیلی عصبانی بود و با سوک هون داشتن دعوا میکردن اون میخاست سوک هون تنبیه کنه منم جلوشو گرفتم که منو تنبیه کن بجای اون بعدشم نصفه شب برای اینکه برم داروخونه زدم بیرون نمیدونم چجوری وسط راه غش کردم
$ نگران نباش سوک کیونگ یه مدت خونه مجردی جین بمون نگران نباش کسی اونجا نمیره برنگرد خونه باشه
☆ اوهوم باشه ممنونم رونایا
$ راحت باش اونی صدام کن
☆ باشه اونی میشه بغلت کنم
$ بیا اینجا(همدیگه رو بغل کردن )
♡ سوک کیونگ نگران نباش اینجا امنه کسیم نمیاد میتونی اینجا بمونی
☆ ممنونم نامجونا( بعد رو گونه نامجونو بوسید )
♡ عام هه هه قابلی نداش(جفتشون عین چی از خجالت صورتشون قرمز شد)
☆ عام یعنی ببخشید بخاطر اون
سریع با چمدونش رفت طبقه بالا تو اتاقش
نامجونم سریع رفت پیش اعضا
جین : هی بچه چرا تو گر گرفتی
♡ هی هیچی هیونگ چه گر گرفتنی خوبم
جیمین: احتمالا دختر خوشگله بهش اعتراف کرده که عین لبو سرخ شده
یونگی : فکر کنم جیمین راس میگه
♡ عه هیونگ اذیت نکنین دیگه
یونگی : پس بگو چیشده که انقد گر گرفتی
♡ سوک کیونگ بوسیدم
اعضا و رونا : چی
$ برگام انتظار نداشتم
♡ اونجوری نه احمقا لپمو بوسید
جیمین: ولی بازم بوسیدتت
♡ عه جیمینی اذیت نکن دیگه
جین و رونا: موچی راس میگه
♡ هیونگ عه رونا تو هم
یونگی سر نامجونو ناز میکنه و میگه: هی پسر جون دختره قشنگ بهت داره ابراز عشق میکنه پس منتظر چی هستی برو بهش بگو
♡ عام باشه ولی الان نه
تهیونگ: پس کی هیونگ
♡ تهیونگ گفتم الان نه ذهن سوک کیونگ خیلی درگیره خودمم همینطور
تهیونگ: فقط یه هفته بعدش اگه بعد یه هفته نگی من بهش اعتراف میکنم
♡ وی تو الان چی گفتی بچه
وی : گفتم اگه نگی من میگم
♡ آها جونگکوک وی فرار کنین
تهکوک: الفرار
♡ منو دس میندازین شما ها دو تا الف بچه
♡ خیلی خب بچه بیاید بریم
جین : اوه پسر جدی جدی کم مونده بود دختره بمیره
♡ اصن نگو هیونگ مردمو زنده شدم
همه اعضا: آره مشخص بود وای خیلی رومانتیک بود وقتی تو ماشین بغلش کردی گفتی نگران نباش سوک کیونگ من پیشتم
نامجون سرخ میشه
جیمین: رفیق قبل از اینکه دیر بشه بهش بگو انگاری فقط یه کراش ساده نیس تو واقعا عاشقشی
یونگی: موچی راس میگه نامجون تا دیر نشده بهش بگو
♡ سعیمو میکنم
جین: آیگو پسر کوچولومون بزرگ شده
$ سوک کیونگا چیشده خوبی چطوری این اتفاق افتاد کی اینکاره باهات کرده
☆ بهت میگم ولی به کسی چیزی نگو بابام خیلی عصبانی بود و با سوک هون داشتن دعوا میکردن اون میخاست سوک هون تنبیه کنه منم جلوشو گرفتم که منو تنبیه کن بجای اون بعدشم نصفه شب برای اینکه برم داروخونه زدم بیرون نمیدونم چجوری وسط راه غش کردم
$ نگران نباش سوک کیونگ یه مدت خونه مجردی جین بمون نگران نباش کسی اونجا نمیره برنگرد خونه باشه
☆ اوهوم باشه ممنونم رونایا
$ راحت باش اونی صدام کن
☆ باشه اونی میشه بغلت کنم
$ بیا اینجا(همدیگه رو بغل کردن )
♡ سوک کیونگ نگران نباش اینجا امنه کسیم نمیاد میتونی اینجا بمونی
☆ ممنونم نامجونا( بعد رو گونه نامجونو بوسید )
♡ عام هه هه قابلی نداش(جفتشون عین چی از خجالت صورتشون قرمز شد)
☆ عام یعنی ببخشید بخاطر اون
سریع با چمدونش رفت طبقه بالا تو اتاقش
نامجونم سریع رفت پیش اعضا
جین : هی بچه چرا تو گر گرفتی
♡ هی هیچی هیونگ چه گر گرفتنی خوبم
جیمین: احتمالا دختر خوشگله بهش اعتراف کرده که عین لبو سرخ شده
یونگی : فکر کنم جیمین راس میگه
♡ عه هیونگ اذیت نکنین دیگه
یونگی : پس بگو چیشده که انقد گر گرفتی
♡ سوک کیونگ بوسیدم
اعضا و رونا : چی
$ برگام انتظار نداشتم
♡ اونجوری نه احمقا لپمو بوسید
جیمین: ولی بازم بوسیدتت
♡ عه جیمینی اذیت نکن دیگه
جین و رونا: موچی راس میگه
♡ هیونگ عه رونا تو هم
یونگی سر نامجونو ناز میکنه و میگه: هی پسر جون دختره قشنگ بهت داره ابراز عشق میکنه پس منتظر چی هستی برو بهش بگو
♡ عام باشه ولی الان نه
تهیونگ: پس کی هیونگ
♡ تهیونگ گفتم الان نه ذهن سوک کیونگ خیلی درگیره خودمم همینطور
تهیونگ: فقط یه هفته بعدش اگه بعد یه هفته نگی من بهش اعتراف میکنم
♡ وی تو الان چی گفتی بچه
وی : گفتم اگه نگی من میگم
♡ آها جونگکوک وی فرار کنین
تهکوک: الفرار
♡ منو دس میندازین شما ها دو تا الف بچه
- ۶.۱k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط