هفتمین عشق

هفتمین عشق
Part43
الان دیگه کاملا خوب خوب شدم و وقت رفتن به عمارت خودمه
تو این یه ماه با تصمیم گرفتیم با کوک همکاری کنیم تا پیشرفت
جیا هم که رفته فرانسه برای ادامه تحصیل
مینجی و جیمین هم که ازدواج کردن
از پسرا تشکر کردیم
و رفتیم عمارت خودمو امروز قراره مامان و بابای هانا بیان خونمون
خیلی خوشحالم که خالم قراره بیا خونمون
به خدمتکارا گفته بودم سنگ تموم بزارن
بعد کلی انتظار اومدن و واقعا خیلی خوشحال بودم بغلش کردم و بعد کلی احوال پرسی رفتیم ناهار بخوریم
م/ه: خب ات نمخای ازدواج کنی؟
خاله جون من هنوز جوونم😂
م/ه: ای بابا
پ /ه: راست میگه زن
هانا: اه مامان
م/ه: اول هانا رو شوهر میدیم بعد ات
البته خاله جون دختر قشنگت هانا دست به کار شده
م/ه: جدی، کیه
میخای بهش بگم بیاد؟

Part44
م/ه: اره ارع
هانا: ات بعدن میکشمت نمیتونی لال شی
الو تهیونگ
تهیونگ: بله
پاشو بیا عمارت
تهیونگ: چی شده
بیا دیگهههه
تهیونگ: باشه بابا
اه نمیزارن غذا کوفت کنم
_کی بود؟
تهیونگ: اته
_چی میگه:
تهیونگ: گفت بیام عمارت
_منم میام
تهیونگ؛ تووو کجا
شوگا:من میگم کفتر بازی میکنه میگین نه
جیهوپ: جر
_بریم دیه

روای ات
داشتیم ناهار میخوردیم که دخترا از خرید برگشتن
ماری: ای ات دستم شکست
🗿همیشه خدا خریدین خرید بستون نمیکنه
یومی: تازه هنوز کامل خرید نکردیم
داشتم حرف میزدم که یه پس کله ای خوردم
م/ه: سلامت کو دختر
یومی: واییییی خالهههههه
ماری: کییییی اومدی
م/ه؛ پس میا کو
هانا: خوابه دیه
م/ه: ای خدا نکشتش
پ /ه: ات خستم میشه اتاقمو بهم نشون بدی
معلومه شوهر خاله
بریم
هانا: داشتم ما مامانم کل کل میکردم که تهیونگ اومد
تهیونگ: من اومدم هانا
هانا: تهیونگ
م/ه: به داماد گل
تهیونگ: شما؟
هانا: مامانمه
تهیونگ: خوشبختم خاله جون
خوب هستین؟

شرط 25 لایک

ـ...

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۷)

پنهان عشق

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

THE FIRST KISSPART: 8بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط