{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطانِ ویرونه ی قلبم،سلام...

سلطانِ ویرونه ی قلبم،سلام...

این قلبی که دارم اَزَش حرف می زنم،

از اول اینطوری ویرون نبود،

خونه ی قلبمو با خِشتِ وجود تو

و با چار چوبِ احساس خودم بنا کرده بودم ،

دفعه های اوّل که چند روزی نمی دیدمت

با اینکه غم دوریت عذابم می داد ،

اما چون می دونستم دیداری هست و قراره به زودی ببینمت

یِه کم همچین این غمِ فراق و شوق دیدارت

و اون عشق بازی هایی که از دوری هم می کردیم،

برام شیرین بود، چون این دوری رهگذر بود ،

اما چند وقت که گذشت و این دوری ها تکرار شد

دیدم انگار یه جورایی داره غم دوریت مهمونِ دلم میشه

و نبودن من هم برات عادت شده ،

و این دوری اونقدر زیاد شد که دیگه نمی شد بگم دوریت مهمونِ دِلمه ،

آخه دیگه صابخونه شده و شد مَثَلی که میگن

<< از دل برود هر آنکه از دیده برفت >> ،

آره یه دفعه جایِ خالیمو تویِ خونه ی دلت حس کردم،

و آخر از این دوری های تکراری،خشتِ خونه ی قلبم فرو ریخت

و شد این قلب ویرونه ای که ازش برات حرف زدم.

حالا من موندم و یه قلبی که بی عشقِت گاهی می زنه و گاهی . . .
دیدگاه ها (۱)

تعریف یکی از آرمی‌هایی که ویکوکهوپ رو دیده:امروز به مناسبت ت...

@nphotography

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁶تهیونگ:برای همین باید از قبل آماده باشی...

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

پارت ۵۸

سناریووقتی رفته بودید خونه مامانو باباش اما تو پر*یود بودی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط