#آخرین_دیدار
#آخرین_دیدار
(پارت ۳)
{ویو تهیونگ}
همه خودشونو یکی یکی معرفی کردن که رسید به اخرین نفر، باورم نمیشد اون همون پسری بود که چند دقیقه پیش تو راهرو بهش بر خوردم، خوشحال شدم، یعنی اونم سال اولیه؟ میخوام باهاش دوست بشم
مدیر: اقای جئون نمیخوای خودتو معرفی کنی؟
کوک: من که نیاز به معرفی ندارم همه اینجا منو میشناسن اقای چوی
مدیر: خب تهیونگ که نمیدونه
کوک: خب خودتون بهش بگین
مدیر: خب بزار از زبون خودت بشنوه انقدر لجبازی نکن
کوک: خیلی خببب، من جونگ کوکم، جئون جونگ کوک
(تهیونگ لبخند زد)
مدیر: خیلی خب تهیونگ، اون اخر دو تا صندلی خالی هست، یکدوم رو انتخاب کن و بشین که الان استادتون میاد
ته: چشم(رفتم اخر کلاس)
+بیا اینجا کنار من بشین
ته: اوممم نه ممنون من اینجا میشینم
+عااا تو مطمئنی؟(اروم)
(کوک یکی زد پس کله پسره)
کوک: سرت تو کار خودت باشه،(صندلی رو برای تهیونگ کشید عقب)بشین
(تهیونگ خنده مستطیلی زد و کنارش نشست)
{ویو تهیونگ}
پس اسمش جونگ کوکه، نمیدونستم چه حسیه که وقتی صندلی رو عقب کشید و گفت بشینم، داشتم از خوشحالی بال در میاوردم، قلبم تند میزد، یعنی چی؟
استاد اومد و شروع کرد به حضور و غیاب، اسم همه رو خوند به جز من، منم خجالت میکشیدم که به استاد بگم من دانشجوی جدیدم و باید اسممو بنویسه
کوک: اسم تو رو نخوند نمیخوای بهش بگی که دانشجوی جدیدی؟
ته: اومم خب...
کوک:(دستشو برد بالا) استاد؟ دانشجوی جدید داریم نمیخواین اسمشو بنویسین؟
استاد: واقعا؟ کجاست؟
کوک: پاشو تا ببینتت (تهیونگ پاشد)
استاد: تو دانشجوی جدیدی؟ اسمت چیه؟
ته: بله(اروم)
کوک: اسمش کیم تهیونگه
استاد:واو جونگ کوک، بالاخره یه اسم رو یادت موند، تو که اسم هیشکی رو بلد نیستی و هی فراموش میکنی، چطور اینو یادت مونده
کوک:خب مشکل چیه؟(رو به تهیونگ) بشین(دستشو گرفت و نشوندش)
{ویو کوک}
عجیب بود چرا انقدر بهش اهمیت میدم، استاد راست میگفت من اسم بقیه رو بزور یادم میمونه ولی این یکی رو یادم موند، عجیبه
.....................................................
حمایت کنین دیگه🥺
(پارت ۳)
{ویو تهیونگ}
همه خودشونو یکی یکی معرفی کردن که رسید به اخرین نفر، باورم نمیشد اون همون پسری بود که چند دقیقه پیش تو راهرو بهش بر خوردم، خوشحال شدم، یعنی اونم سال اولیه؟ میخوام باهاش دوست بشم
مدیر: اقای جئون نمیخوای خودتو معرفی کنی؟
کوک: من که نیاز به معرفی ندارم همه اینجا منو میشناسن اقای چوی
مدیر: خب تهیونگ که نمیدونه
کوک: خب خودتون بهش بگین
مدیر: خب بزار از زبون خودت بشنوه انقدر لجبازی نکن
کوک: خیلی خببب، من جونگ کوکم، جئون جونگ کوک
(تهیونگ لبخند زد)
مدیر: خیلی خب تهیونگ، اون اخر دو تا صندلی خالی هست، یکدوم رو انتخاب کن و بشین که الان استادتون میاد
ته: چشم(رفتم اخر کلاس)
+بیا اینجا کنار من بشین
ته: اوممم نه ممنون من اینجا میشینم
+عااا تو مطمئنی؟(اروم)
(کوک یکی زد پس کله پسره)
کوک: سرت تو کار خودت باشه،(صندلی رو برای تهیونگ کشید عقب)بشین
(تهیونگ خنده مستطیلی زد و کنارش نشست)
{ویو تهیونگ}
پس اسمش جونگ کوکه، نمیدونستم چه حسیه که وقتی صندلی رو عقب کشید و گفت بشینم، داشتم از خوشحالی بال در میاوردم، قلبم تند میزد، یعنی چی؟
استاد اومد و شروع کرد به حضور و غیاب، اسم همه رو خوند به جز من، منم خجالت میکشیدم که به استاد بگم من دانشجوی جدیدم و باید اسممو بنویسه
کوک: اسم تو رو نخوند نمیخوای بهش بگی که دانشجوی جدیدی؟
ته: اومم خب...
کوک:(دستشو برد بالا) استاد؟ دانشجوی جدید داریم نمیخواین اسمشو بنویسین؟
استاد: واقعا؟ کجاست؟
کوک: پاشو تا ببینتت (تهیونگ پاشد)
استاد: تو دانشجوی جدیدی؟ اسمت چیه؟
ته: بله(اروم)
کوک: اسمش کیم تهیونگه
استاد:واو جونگ کوک، بالاخره یه اسم رو یادت موند، تو که اسم هیشکی رو بلد نیستی و هی فراموش میکنی، چطور اینو یادت مونده
کوک:خب مشکل چیه؟(رو به تهیونگ) بشین(دستشو گرفت و نشوندش)
{ویو کوک}
عجیب بود چرا انقدر بهش اهمیت میدم، استاد راست میگفت من اسم بقیه رو بزور یادم میمونه ولی این یکی رو یادم موند، عجیبه
.....................................................
حمایت کنین دیگه🥺
- ۸.۲k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط