سونگئون
موضوع:(وقتی از ایوان جدا شده و ناراحته و تو دلداریش میدی)
تو قراره معروف ترین ایدل نسل پنج بشی!
سونگئون/ا.ت
ویو نویسنده
چند وقتی بودی که همش تو خودش بود و ناراحت بود..
با کسی زیاد حرف نمیزد و ترجیح میداد تنها باشه..
دوست دخترش از این وضع خسته شده بود اما خب درکش هم میکرد..
دلش میخواست باهاش حرف بزنه اما خب اون قبول نمیکرد..
هربار که بهش میگفت بیا حرف بزنیم در جواب فقط حالم خوبه ساده ای ازش میشنید..
تو این مدت حاضر نبود با کسی حرف بزنه برای همین همیشه میرفت تو اتاق و تنها میشست..
شاید تو اون مدت گریه میکرد یا به عکسای قدیمیشون نگاه میکرد..
.
.
-چرا انقد ضعیفی؟
-تا کی میخای اینجوری بمونی و اینجوری رفتار کنی؟
-تا کی قراره ادامه بدی؟؟
-میخای باعث ننگ بقیه بشی؟
-تو ایدلی! باید تلاش کنی!
حتی اگه شکستی هم بازم باید بلند شی!
-تو قراره پیشرفت کنی!
-قراره بهترین باشی!
-ولی میدونی چیه؟
-نظرم عوض شد
-تو هیچی نیستی
-واسه چی الکی داشتم بهت امید میدادم؟
-وقتی تو لیاقت چیزی رو نداری پس نباید اینجوری باهات حرف بزنم
-تو هیچ وقت تغییر نمیکنی
-هیچ وقت کسی بهت افتخار نمیکنه
-ا.ت؟
-هه اونم ازت دست میکشه!
-تو با خودت چی فکر کردی؟
-فک کردی اون با یه آدم احمق و علافی مثل تو میمونه؟
-نه عزیز من اشتباه کردی!
-همون طور که همیشه خانوادت میگفتن
-تو هیچ وقت هیچی نمیشی
+بسهععه
+دیگه خستم کردیی
+دست از سرم بردار بزار راحت باشم
+دیگه نمیخام بهت گوش بدم
-تو که نمیتونی منو از سرت بیرون کنی برا چی همچینیزی میگی؟
-تو هیچی نیستی سونگ اون
-اونا رهات کردن چون اونام به همین نتیجه رسیده بودن
-اونام فهمیده بودن با موندن کنار تو هیچ کدومشون به هیچی نمیرسن
+تمومش کننن
+دیگه ادامه نده
+بسهه
+نمیتونم تحملت کنم
این افکار کوفتی در از سرش برنمیداشت..
از وقتی که از ایوان جدا شده بود این افکار اومده بودن تو سرش..
مدام با مغزش جنگ میکرد تا شاید بتونه ساکتش کنه..
ا.ت: سونگئون!
سونگئون: چیزی شده؟
ا.ت: حالت خوبه؟
سونگئون: آره خوبم
ا.ت: نه نیستی
-چند وقته که نیستی
-من متوجه میشم لازم نیست بهم دروغ بگی
-باهام حرف بزن
-اروم میشی
سونگئون: ولی من حالم خوبه لازم نیست
ا.ت: از وقتی که از ایوان جدا شدی اینجوری شدی!
-اما چرا؟
-فک میکنی اونا نمیخاستنت؟
سونگئون: ا.ت....
ا.ت: فعلا فقط گوش کن
-اگه از ایوان جدا شدی نه تقصیر تو بود نه تقصیر اونا
-تقصیر کمپانی بود
-من میدونم تو با اعضا چقد صمیمی بودی
-اما الان که ازشون جدا شدی ناراحتی
-چون تو فک میکنی اونا از نبودت خوشحالن
-فک میکنی اونا دوست نداشتن
-اما داری اشتباه میکنی
-تو فک میکنی قرار نیست پیشرفت کنی اما بازم داری اشتباه میکنی
-تو قراره بهترین ایدل نسل پنج بشی!
-سونگئون!
-ببین من درکت میکنم
-چون منم همه اینارو تجربه کردم
سونگئون: آره تو درکم میکنی تو متوجه میشی من چه احساسی دارم اما...اما اگه همه اینا درست باشه چی؟
-اگه من واقعا مایه ننگ اونا بودم چی؟
-اونجوری الان باعث نا امیدی و این اعضا م هم میشم
-من هیچ وقت خوب و کامل نبودم(گریه)
ا.ت: سونگئون دیگه این حرفو نزن
-تو خیلیم خوب و کاملی
-واسه هرکیم که کامل و خوب نباشی واسه من بهترینی
-تو فوقالعادهای
-تو قراره پیشرفت کنی
-دیگه به همچین چیزایی فک نکن
سونگئون: ا.ت من نمیتونم اینو قبول کنم
-من اعضامون رو میشناختم اونا آدمای خوبی بودن اما مدت زیادی باهاشون نبودم میترسم بازم همه چی رو اشتباه فهمیده باشم
-من قضاوتشون نمیکنم اما اگه همه اینایی که تو ذهنمه درست باشه چی؟
-اگه اونا از رفتن من خوشحال باشن چی؟
ا.ت: این درست نیست
-میدونی همچی تقصیر کمپانی بود
-کمپانی باعث شد تو از اونا جدا بشی
-ولی ببین
-ببین الان کنار کیا هستی!
-اعضا زیروبیس وان!
-باور کن اونام به اندازه اعضا ایوان خوبن
سونگئون: معلومه که خوبن
-اونا فوق العادن فقط اگه من بازم...
ا.ت: سونگئون
-پسر خوب
-به خودت ایمان داشته باشه
-به خودت امید داشته باش
-تو قراره بدرخشی پس دیگه این حرفارو نزن
-هم اعضا ایوان هم اعضا زیروبیس وان همشون دوست دارن
-پس این موضوع رو بزار کنار
-تو هیچ وقت جلوی پیشرفت کسی رو نگرفتی و بقیه هم از رفتنت خوشحال نشدن
سونگئون: مطمئنی؟(بغض)
ا.ت: معلومه که مطمئنم
-حالا هم بیا بغلم پسر قشنگمم
آروم رفت سمتش و خودشو تو بغلش رها کرد..
بغل های ا.ت چیزی بود فقط برا خودش بود چون همیشه با بغل های اون آروم میگرفت..
اگه سونگئون الان سونگئون بود فقط بخاطر حضور ا.ت بود..
زندگیش و امیدش رو بهش مدیون بود پس با تمام وجودش ازش مراقبت میکرد..
سونگئون: ا.ت بهت قول میدم تمام تلاشمو بکنم
-و بهت قول میدم مهم نیست چندبار بمیرم و دوباره زنده بشم تو آینده منی و من هربار تورو انتخاب میکنم..
End.
تو قراره معروف ترین ایدل نسل پنج بشی!
سونگئون/ا.ت
ویو نویسنده
چند وقتی بودی که همش تو خودش بود و ناراحت بود..
با کسی زیاد حرف نمیزد و ترجیح میداد تنها باشه..
دوست دخترش از این وضع خسته شده بود اما خب درکش هم میکرد..
دلش میخواست باهاش حرف بزنه اما خب اون قبول نمیکرد..
هربار که بهش میگفت بیا حرف بزنیم در جواب فقط حالم خوبه ساده ای ازش میشنید..
تو این مدت حاضر نبود با کسی حرف بزنه برای همین همیشه میرفت تو اتاق و تنها میشست..
شاید تو اون مدت گریه میکرد یا به عکسای قدیمیشون نگاه میکرد..
.
.
-چرا انقد ضعیفی؟
-تا کی میخای اینجوری بمونی و اینجوری رفتار کنی؟
-تا کی قراره ادامه بدی؟؟
-میخای باعث ننگ بقیه بشی؟
-تو ایدلی! باید تلاش کنی!
حتی اگه شکستی هم بازم باید بلند شی!
-تو قراره پیشرفت کنی!
-قراره بهترین باشی!
-ولی میدونی چیه؟
-نظرم عوض شد
-تو هیچی نیستی
-واسه چی الکی داشتم بهت امید میدادم؟
-وقتی تو لیاقت چیزی رو نداری پس نباید اینجوری باهات حرف بزنم
-تو هیچ وقت تغییر نمیکنی
-هیچ وقت کسی بهت افتخار نمیکنه
-ا.ت؟
-هه اونم ازت دست میکشه!
-تو با خودت چی فکر کردی؟
-فک کردی اون با یه آدم احمق و علافی مثل تو میمونه؟
-نه عزیز من اشتباه کردی!
-همون طور که همیشه خانوادت میگفتن
-تو هیچ وقت هیچی نمیشی
+بسهععه
+دیگه خستم کردیی
+دست از سرم بردار بزار راحت باشم
+دیگه نمیخام بهت گوش بدم
-تو که نمیتونی منو از سرت بیرون کنی برا چی همچینیزی میگی؟
-تو هیچی نیستی سونگ اون
-اونا رهات کردن چون اونام به همین نتیجه رسیده بودن
-اونام فهمیده بودن با موندن کنار تو هیچ کدومشون به هیچی نمیرسن
+تمومش کننن
+دیگه ادامه نده
+بسهه
+نمیتونم تحملت کنم
این افکار کوفتی در از سرش برنمیداشت..
از وقتی که از ایوان جدا شده بود این افکار اومده بودن تو سرش..
مدام با مغزش جنگ میکرد تا شاید بتونه ساکتش کنه..
ا.ت: سونگئون!
سونگئون: چیزی شده؟
ا.ت: حالت خوبه؟
سونگئون: آره خوبم
ا.ت: نه نیستی
-چند وقته که نیستی
-من متوجه میشم لازم نیست بهم دروغ بگی
-باهام حرف بزن
-اروم میشی
سونگئون: ولی من حالم خوبه لازم نیست
ا.ت: از وقتی که از ایوان جدا شدی اینجوری شدی!
-اما چرا؟
-فک میکنی اونا نمیخاستنت؟
سونگئون: ا.ت....
ا.ت: فعلا فقط گوش کن
-اگه از ایوان جدا شدی نه تقصیر تو بود نه تقصیر اونا
-تقصیر کمپانی بود
-من میدونم تو با اعضا چقد صمیمی بودی
-اما الان که ازشون جدا شدی ناراحتی
-چون تو فک میکنی اونا از نبودت خوشحالن
-فک میکنی اونا دوست نداشتن
-اما داری اشتباه میکنی
-تو فک میکنی قرار نیست پیشرفت کنی اما بازم داری اشتباه میکنی
-تو قراره بهترین ایدل نسل پنج بشی!
-سونگئون!
-ببین من درکت میکنم
-چون منم همه اینارو تجربه کردم
سونگئون: آره تو درکم میکنی تو متوجه میشی من چه احساسی دارم اما...اما اگه همه اینا درست باشه چی؟
-اگه من واقعا مایه ننگ اونا بودم چی؟
-اونجوری الان باعث نا امیدی و این اعضا م هم میشم
-من هیچ وقت خوب و کامل نبودم(گریه)
ا.ت: سونگئون دیگه این حرفو نزن
-تو خیلیم خوب و کاملی
-واسه هرکیم که کامل و خوب نباشی واسه من بهترینی
-تو فوقالعادهای
-تو قراره پیشرفت کنی
-دیگه به همچین چیزایی فک نکن
سونگئون: ا.ت من نمیتونم اینو قبول کنم
-من اعضامون رو میشناختم اونا آدمای خوبی بودن اما مدت زیادی باهاشون نبودم میترسم بازم همه چی رو اشتباه فهمیده باشم
-من قضاوتشون نمیکنم اما اگه همه اینایی که تو ذهنمه درست باشه چی؟
-اگه اونا از رفتن من خوشحال باشن چی؟
ا.ت: این درست نیست
-میدونی همچی تقصیر کمپانی بود
-کمپانی باعث شد تو از اونا جدا بشی
-ولی ببین
-ببین الان کنار کیا هستی!
-اعضا زیروبیس وان!
-باور کن اونام به اندازه اعضا ایوان خوبن
سونگئون: معلومه که خوبن
-اونا فوق العادن فقط اگه من بازم...
ا.ت: سونگئون
-پسر خوب
-به خودت ایمان داشته باشه
-به خودت امید داشته باش
-تو قراره بدرخشی پس دیگه این حرفارو نزن
-هم اعضا ایوان هم اعضا زیروبیس وان همشون دوست دارن
-پس این موضوع رو بزار کنار
-تو هیچ وقت جلوی پیشرفت کسی رو نگرفتی و بقیه هم از رفتنت خوشحال نشدن
سونگئون: مطمئنی؟(بغض)
ا.ت: معلومه که مطمئنم
-حالا هم بیا بغلم پسر قشنگمم
آروم رفت سمتش و خودشو تو بغلش رها کرد..
بغل های ا.ت چیزی بود فقط برا خودش بود چون همیشه با بغل های اون آروم میگرفت..
اگه سونگئون الان سونگئون بود فقط بخاطر حضور ا.ت بود..
زندگیش و امیدش رو بهش مدیون بود پس با تمام وجودش ازش مراقبت میکرد..
سونگئون: ا.ت بهت قول میدم تمام تلاشمو بکنم
-و بهت قول میدم مهم نیست چندبار بمیرم و دوباره زنده بشم تو آینده منی و من هربار تورو انتخاب میکنم..
End.
- ۱۹.۲k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط