(قسمت{7}پارت{5‌‌})

(قسمت{7}پارت{5‌‌})
+ماهتیسا بیا این فلش رو بزار حالش رو ببر
_دختر تو هنوز فلش هاتو باخودت همه جا میبری
+آره پس چی فکر کردی عه ببخشید آقا آرسان منو دوستم میخایم یکم جیغو داد راه بندازیم.... با تعجب توی آیینه ب صندلی پشت ک نگار نشسته بود نگاه کردم
+لطفا بزارین دیگه
_آرسان بزارم؟!
_آره بزار خانومم منم پایم...... بعد هممون زدیم زیر خنده عینکم رو زدم اهنگ پخش شد شیشه هارو کشیدم پایین اون دوتا هم با اهنگ بلند بلند میخوندن جیغو داد راه انداخته بودن منم ک انگار فرمون ماشیین رو با تنپک اشتباه گرفته بودم (😂پسر هنر مندم) داشتم روی اون تنپک میزدم
+آرسان سقف ماشیین رو باز کن
_باشه ولی مراقب باشی ها
+باشه....... ماهتیسا و نگار رفتن بالا شروع کردن رقصیدن مامان جان ماشینش رو آورد کناره ماشیین ما آهنگش رو زیاد کرده بود با خاله های ماهتیسا میخوندن و دست میزدن واقعا چ آدمای باحالی بودن اینا کیان از پنجره ی ماشیین اومد بیرون
+ماهتیسا...... اشاره کرد به سر ماهتیسا شالش افتاده بود شالش رو درست کرد و کیان هم علامت اوکی آورد بالا و شیشه ی ماشیین رو کشید بالا واقعا چه پسری بعد از اینکه رقص ها تموم شد رسیدیم از ماشین پیاده شدیم ماشین رو همون دم در پارک کردم دوتا خدمتکار اومدن یکی ساک هارو برد اون یکیم ماشیین هارو برد داخل
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

پارت پانزدهم ات. وقتی رفتیم لباس عروس بخریم اومد تو رختکن لب...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

رمان تو خود منی

نام رمان (عشق میان ما

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

#تکپارتی_تهکوک صدای عاشقانه امشب بارون بی وقفه به شیشه های...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:22(ویو جونگکوک) قصدم از گرفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط