ب ت. خوب تو این یکسالی که نیستم شرکت و به دخترم کیم تهیان
ب ت. خوب تو این یکسالی که نیستم شرکت و به دخترم کیم تهیان میسپارم ازین به بعد اون رئیسه شرکت royal seven هست پس حواستون باشه اگر کم کاری کنین ، جاسوسی کنین ، بی ادبی کنین
حتی کوچکترین شکایتی از رئیس جدیدتون داشته باشین من میدونم و شما مطمئنا دخترم بهترین رئیس حتی بهتر از من هم میشه....پ.
من که تو این مدت با تعجب نگام پدرم میکردم با حرفش حواسم اومد سرجاش
ب ت.دخترم نمیخوای صحبت کنی؟
تهیان.بله رفتم پشت میکروفن و شروع کردم به صحبت کردن
تهیان.سلام به همه مهمان های عزیز میدونم همتون الان ازین تصمیم یهویی شوکه شدین منم دست کمی از شما ندارم...میخوام در کنار شما سعی کنم رئیس خوبی باشم و باعث پیشرفت شرکت بشیم...
خلاصه حرف زدم و اینا کوک و ته هم برگه های مخصوص و امضا کردن دوباره یه عالمه سخنرانی بعد همه رفتن فقط ما و خونواده کیم توی باغ پشتی روی مبل نشسته بودیم و حرف میزدیم همون طور که حرف میزدن یه خدمتکاری رد شد صداش زدم و در گوشش گفتم
تهیان.۴ تا بطری ویسکی با مزه بیار
اونم تایید کرد و رفت
تهیان.خوب بابا ازین تصمیم یهویی چیزی نمیگی؟
م ت.هوم دخترم مدت زیادیه که این تصمیم گرفته شده
تهیان. و خوب میدونین که از این کارا خوشم نمیاد
ب ت.باید کنار بیای
تهیان. بابا متوجهی؟من نم
م ت.تهیان مامان کافیه
ته.عزیزم نگران نباش دوتا وکیل و یه رئیس جایگزین داری
ب ک.آره عمو جان ماهم از دور حواسمون بت هست
تهیان.آخه شما نمیدونید من یه ترم مدرسه مونده
همزمان باشگاه میرم....
ب ت.تو این یه ماه استاد خصوصی میاد خونه چیزای لازم و باهات کار میکنه بعدم فقط یه ترم تو الان ۵ ساله داری میری دانشگاه موندم چرا تمام نمیشه؟
خدمتکار.خانم اوردم کجا بذارم؟
کوک.اووووو
ب ک.اینا برای چی؟
تهیان.ذهنم خستس میخوام مست کنم و یکم از دنیا بی خبر باشم
کوک و ته و هاوین.موافقم
م ک.شماهاکه هیچی نگین هاوین خانم معلوم نیست این مدت چقدر خورده
م ت.هوم تهیان توهم نخور
هاوین تهیان.ااااااا مامان
مردا شروع کردن به خوردن
تهیان.کوک یه پیک برام بریز
کوک.عشقم زیاده روی نکنی
تهیان.وایی یه شبه یه پیک بریز
اون شب و بدون فکر و خیال گذروندیم خندیدیم رقصیدیم بازی کردیم
حتی کوچکترین شکایتی از رئیس جدیدتون داشته باشین من میدونم و شما مطمئنا دخترم بهترین رئیس حتی بهتر از من هم میشه....پ.
من که تو این مدت با تعجب نگام پدرم میکردم با حرفش حواسم اومد سرجاش
ب ت.دخترم نمیخوای صحبت کنی؟
تهیان.بله رفتم پشت میکروفن و شروع کردم به صحبت کردن
تهیان.سلام به همه مهمان های عزیز میدونم همتون الان ازین تصمیم یهویی شوکه شدین منم دست کمی از شما ندارم...میخوام در کنار شما سعی کنم رئیس خوبی باشم و باعث پیشرفت شرکت بشیم...
خلاصه حرف زدم و اینا کوک و ته هم برگه های مخصوص و امضا کردن دوباره یه عالمه سخنرانی بعد همه رفتن فقط ما و خونواده کیم توی باغ پشتی روی مبل نشسته بودیم و حرف میزدیم همون طور که حرف میزدن یه خدمتکاری رد شد صداش زدم و در گوشش گفتم
تهیان.۴ تا بطری ویسکی با مزه بیار
اونم تایید کرد و رفت
تهیان.خوب بابا ازین تصمیم یهویی چیزی نمیگی؟
م ت.هوم دخترم مدت زیادیه که این تصمیم گرفته شده
تهیان. و خوب میدونین که از این کارا خوشم نمیاد
ب ت.باید کنار بیای
تهیان. بابا متوجهی؟من نم
م ت.تهیان مامان کافیه
ته.عزیزم نگران نباش دوتا وکیل و یه رئیس جایگزین داری
ب ک.آره عمو جان ماهم از دور حواسمون بت هست
تهیان.آخه شما نمیدونید من یه ترم مدرسه مونده
همزمان باشگاه میرم....
ب ت.تو این یه ماه استاد خصوصی میاد خونه چیزای لازم و باهات کار میکنه بعدم فقط یه ترم تو الان ۵ ساله داری میری دانشگاه موندم چرا تمام نمیشه؟
خدمتکار.خانم اوردم کجا بذارم؟
کوک.اووووو
ب ک.اینا برای چی؟
تهیان.ذهنم خستس میخوام مست کنم و یکم از دنیا بی خبر باشم
کوک و ته و هاوین.موافقم
م ک.شماهاکه هیچی نگین هاوین خانم معلوم نیست این مدت چقدر خورده
م ت.هوم تهیان توهم نخور
هاوین تهیان.ااااااا مامان
مردا شروع کردن به خوردن
تهیان.کوک یه پیک برام بریز
کوک.عشقم زیاده روی نکنی
تهیان.وایی یه شبه یه پیک بریز
اون شب و بدون فکر و خیال گذروندیم خندیدیم رقصیدیم بازی کردیم
- ۱۲.۹k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط