یه روزی میرسه 👈 دکتر از اتاقم میاد بیرون 🚶

یه روزی میرسه 👈 دکتر از اتاقم میاد بیرون 🚶
همه یه دفعه از جاشون پامیشن !
اما دیگه متاسفم !
😰 نتونستم نجاتش بدم
😨 همه وأج وأج میمونن
😪 چی شد ؟! 😕
یه دفعه مامانم میزنه زیر گریه 😭
بقیه ارومش میکنن 🙈 💤
گریه نکن 💦 ❌
یادته چقدر دعوام میکردی 😡
یادته نمیزاشتی ازاد باشم 👐
میبینی ؟! 👀
امیدم به بزرگ شدنم بود !
دیدی رفتم !؟ 💃
به بزرگی نرسیدم ؟!😯
وأی بابا چرا ناراحتی ؟!گریه نکن ! 😪 مرد که گریه نمیکنه 😥 یادته میگفتی حواست به درست باشه ؟!
📲 یادته میگفتی چقدر سرت تو مبایلته !؟📩
خــــب ببین دیگه رفتم ! دختربابایی رفت ! 😥
همون روز میشه که غسلم میدین ! 💦
یکی میاد زمینو میکنه هی میکنه ! 🔨
میارنم میزارنم زیر زمین 😔
چه خوبه اینجا 🔫 چه ارامشی داره 🎆
بدنم سرده 😬 اخیش خاک ریختن روم یه زره گرم شدم 😋
همون روز میشه که عکسمو قاب میکنین 🌉
یه ربان سیاه 💔 میره اون گوشه 💬
برام خرما درست میکنین 🍘
حلوا هم هست 🍪
همون روز همه فامیلا میان 😔
چه شلوغ شد ... 🌹
ولی ... 😔
من دیگه نیستما !!!
دیدگاه ها (۶)

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

پارت ۳ زندگی سخت است اما اسان میشود....ویو آشا : دیدم و بعد ...

فیک تهیونگ

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

پارت ۳۴خونه جین:یواش بزارش رو مبل جیهوپ جونگ کوک:خوبم بابا چ...

ادامه سناریو

Part 14

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 17هر کسی رو که میبین...

Anya x Damian پارت۶۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط