آخر شب ها؛

آخر شب ها؛
درست وقتی که به ماه می نگرم، دیوانگیم عود می کند...
انگار دیدن ماه مرا چون گرگی گرسنه به تو حریص می کند...
این که اکنون زیر نور ماه، زیر عاشقانه های ستاره ها ندارمت، مرا به جنون می رساند...
این که هرشب به عادت همیشگیت برای خود چای می ریزی و به ماه خیره میشوی مرا تا اون حسرت بالا میبرد...
در یک آن روی زانوانم سقوط میکنم...
می دانی؟ سخت است بدون تو...
امشب خودم را برایت تمام میکنم...

#زهرا_شاهمرادی
@sotedlanhh
دیدگاه ها (۷)

پرنسس ناخواسته

تک‌پارتی‌ ‌جیهوپ«وقتی‌دعواتون‌میشه‌و...»صدای موسیقی ملایم سا...

من ولیعهد این تهی‌ام . موجودی که قرن‌هاست در حال پیمودن مساف...

اگر روزی کسی از دیار پلیدی روح مرا به تسخیر خویش درآورد... ت...

«زخم ناسور» نگاهم قفل توست. عطر موهایت که رویاهایم را با تار...

خسته ام ... از زندگی خسته اممدتیست زیر لب چیزی می گویم تا شا...

طولانی شده جدایی من و سه تارم...!!باید دوباره برنامه ریزی کن...

تلخ شده p8

" دل تنگ من "اغلب اوقات دلم برای او سخت به فشار می اید ، این...

رضا چایچی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط