{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«زخم ناسور»

«زخم ناسور»
نگاهم قفل توست. عطر موهایت که رویاهایم را با تارهایش بافته بودم، در سینه ی او جا خوش می‌کند. با چشمانی که قلبم را به آن‌ها باخته بودم نگاهش می‌کنی. نسیم لبخندت، نگاهش را در آغوش می‌کشد. می‌بینم چطور داری حسرت مرا به او می‌بخشی. لبخندی می‌زنم؛ طعم تلخ لبخندم به زیر زبانم می‌خزد و تمام جانم زهر میشود. دست‌هایش را که می‌گیری، سوز سرما تا مغز استخوانم را می‌دَرد.
خورشید من، داری برای ماه خویش می‌درخشی؟ در هیاهوی ذهنم، پژواکی ناآشنا می‌پیچد: «ماه تو؟» و من… من که بودم در این میان؟شهاب‌سنگی گذرا که تا رسیدن به نیستی خواهد سوخت؟
وقتی غرق آغوشش می‌شوی، من در آغوش سرد تنهایی‌ام، سقوط ستاره‌ها را تماشا می‌کنم. گردبادی از سکوت، مرا در خود می‌چرخاند و در دل سیاهی بی‌پایانی، سرگردان می‌شوم.
خاطراتمان را می‌بینم که به چشمانِ مات برده‌ام پوزخند می‌زنند. زخم‌ها دهان باز می‌کنند، انگار می‌خواهند همان ویرانه ی به جامانده از مرا نیز فروخورند. در نهایت، همراه با طلوع عشق تازه ی تو، غروب قلبم را می‌بینم. فکر کنم این زخم ناسور تاوان من است. شاید همان روزی که با سرمای نگاهت قلبم یخ زد، باید دست می‌کشیدم.


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۸)

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

مرد بی رحم

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط