کاش چرخِ روزگار برای یکبار هم که شده طوری می‌‌چرخید،

کاش چرخِ روزگار برای یکبار هم که شده طوری می‌‌چرخید،

که هر کسی‌، دیگری را فقط به خاطرِ خودش دوست می‌‌داشت.

تنها اگر یکبار تجربه می‌‌کردیم دلهامان بی‌ هیچ توقعی بتپد

و دست هامان بی‌ هیچ احتیاطی

در دست‌های دیگری آرام بگیرد ...

تنها اگر یکبار می‌توانستیم دنیا را به قشنگی‌،

به لطافت از زاویهِ چشمِ هم ببینیم ...

آنوقت شاید با گفتنِ چندِ فعل ساده،

چنان ملالت بار، بی‌ هیچ دلواپسی،

از روز‌های خوبِ خوب عبور نمی‌‌کردیم.

شاید آرزو نمی‌‌کردیم گوشه ای، فرسنگ‌ها دور از هم،

بی‌ کرامتِ عشق، خاموش بگیریم ...

و در یک زمستانِ سرد،

پلک هامان را به روی انعکاسِ نگاهِ یکدیگر ببندیم

و بی‌ خبر و تنها بمیریم...
دیدگاه ها (۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»part_2هفته‌ی اول ازدواجت، تقریباً ه...

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

کاش چرخِ روزگار برای یکبار هم که شده طوری می‌‌چرخید، که هر ک...

کاش چرخِ روزگار برای یکبار هم که شده طوری می‌‌چرخید،که هر کس...

.......

اگر موقع دیدنش جوری نگاهش می کنیدکه انگار خدا زیباتر از او ن...

اگر موقع دیدنش جوری نگاهش می کنید که انگار خدا زیباتر از او ...

بِنـــازَم‌چَشـمِ‌مَستَت‌راکه‌سَـرمَستِ‌جَهــانَم‌کَـردـَؔٛ͜...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط