سناریو تهیونگ

وقتی می‌رید سیسمونی بخرید...
------------------------------------------------
وارد فروشگاه سیسمونی می‌شید. تهیونگ از همون ثانیه اول که وارد شدید، انگار وارد یه دنیای دیگه شده. با چشمای درشت و برق‌زده داره به همه چیز نگاه می‌کنه.

تهیونگ با ذوق دستت رو می‌گیره:ای خدا! دیدی اون لباس کوچولوئه رو؟ وای... یعنی ممکنه دخترمون توش جا بشه؟ آخه چقدر می‌تونه کوچیک باشه؟

آت با خنده دستش رو می‌کشه روی شکم بزرگش: تهیونگ، عزیزم، آروم‌تر! هنوز سه چهار هفته دیگه مونده. این لباسا برای نوزاده، نه برای یه غول!

تهیونگ میره سمت یه قفسه که پر از کفش‌های پارچه‌ایه:نه، تو نمی‌فهمی! اینا... اینا خیلی کیوتن. ببین این پلنگیه رو؟ حس می‌کنم وقتی پاش کنه، قراره با این کفشا راه بره و بیاد توی بغلم.

ات می‌شینه روی صندلیِ فروشگاه چون پاهاش یکم ورم کرده و خسته‌‌س: بیا بشین یکم، ته. باباِ هیجان‌زده‌ی من،فعلاً باید لیست اصلی رو بخریم. کالسکه، کریر، پوشک... بعد می‌رسیم به اون کفشای پلنگی کیوت.

تهیونگ برمی‌گرده سمتت، چشماش از نگرانی پر می‌شه: وای، ببخشید! پات درد می‌کنه؟وای خدا، من حواسم نبود. الان برات آب میارم...

ات می‌خنده:نه عزیزم، فقط یکم خسته شدم. همین که پیشمی کافیه. بگو اون کالسکه کرمی رنگه رو بیارن تا ببینیم چطوریه.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۱۱)

p2(بعد از اینکه همه دور میز نشستن و جیهوپ با هیجان داشت غذا ...

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

— شنیدی؟ وقتی حرف می‌زنه، انگار داره یه ملودی رو زمزمه می‌کن...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

😭💀 سناریو بی‌تی‌اس وقتی از شدت ذوق و شیطنت، گرنمو جوری گاز م...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط