{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه پارتی✨

سه پارتی✨
ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.

همه‌چیز کاملاً عادی بود؛ صدای آب، بخار حموم و آرامشی که بعد از یه روز شلوغ لازم داشت.

چند دقیقه بعد، درست وقتی ات داشت موهاشو می‌شست...

فشششش...

آب یهو قطع شد.

ات چند ثانیه همون‌جا موند.

ات: ...نه.

ات شیر آب رو دوباره باز کرد.

هیچی.

ات: نهههههه!

چند بار شیر رو چرخوند، ولی فایده‌ای نداشت.

ات: یعنی دقیقاً الان؟!

با خودش فکر کرد شاید چند دقیقه دیگه آب وصل بشه، پس منتظر موند.

اما چند دقیقه گذشت و خبری نشد.

همون موقع صدای باز شدن در خونه اومد.

ات با تعجب گفت:

ات: تهیونگ؟!

ولی جوابی نشنید.

چند دقیقه بعد، تهیونگ وارد خونه شد و وقتی دید ات توی پذیرایی نیست، اطراف رو نگاه کرد.

تهیونگ: ات؟

جوابی نیومد.

تهیونگ: کجایی؟

باز هم سکوت.

تهیونگ کمی نگران شد و به سمت اتاق رفت.

وارد شد و درو باز کرد و دید ات تو حمومه و با قیافه‌ای کاملاً کلافه منتظره.

ات با شنیدن صدا سریع برگشت.

ات: تهیونگ؟ تویی؟

تهیونگ با تعجب نگاهش کرد.

تهیونگ: می‌خواستی کی باشه؟

ات با اخم کوچیکی گفت:

ات: خب نمیدونستم کیه!

تهیونگ: معلومه که منم. تازه از بیرون اومدم.

ات آهی کشید.

ات: آب قطع شد.

تهیونگ چند ثانیه ساکت موند.

تهیونگ: ...چی؟

ات: آب... قطع... شد...

تهیونگ خنده‌اش گرفت.

ات: نخنددد! من الان وسط حموم موندم!

تهیونگ: باشه، باشه، نمی‌خندم.

ولی هنوز لبخند روی صورتش بود.

ات: خیلی هم بامزه نیست!

تهیونگ: خب حالا اول آروم باش. می‌ریم ببینیم مشکل از کجاست.

ات: من فقط می‌خوام بدونم چرا همیشه بدترین اتفاقا دقیقاً وقتی من بهشون احتیاج دارم اتفاق میفتن!

تهیونگ خندید.

تهیونگ: چون ظاهراً آب هم می‌دونه کی باید اذیتت کنه.

ات: تهیونگگگگگ!

تهیونگ: باشه، باشه! بیا، حلش می‌کنیم.

ات با ناباوری نگاهش کرد.

ات: اگه تا ده دقیقه دیگه آب وصل نشه، خودت مسئول این فاجعه‌ای.

تهیونگ: من؟!

ات: بله.

تهیونگ سرش رو تکون داد و خندید.

تهیونگ: خیلی خب، خانوم طلبکار. بریم ببینیم با این آب قطع‌شده چه کار کنیم وگرنه باید اب از بغالی بگیرم....
دیدگاه ها (۳)

تهیونگ گفت:تهیونگ: خب، صبر کن... من میرم یه بطری آب و چندتا ...

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

بانو فالو شه✨https://wisgoon.com/jungkook1996

خببببب مدرسه چطور بود؟(دیر پرسیدمم) ادمای دورو زیاد بود بنظر...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت۲]صبح روز بعد، ات هن...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

{استاد جدید} پارت چهارم... ات بعد از کلاس مستقیم به خانه برگ...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

like swan 🦢#like_swan 𝑃𝑇 11تماس قطع شد.ات کتاب رو برداشت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط