{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به عزیزی گفتم :

به عزیزی گفتم :
صبح بخیر
گفت : فرجامت نیک
به وجد آمدم از پاسخش
چه دعایی...!
من برای او خیری خواستم به کوتاهی یک صبح و او خیری برای من خواست به بلندای یک سرنوشت

فرجامتان نیک
دیدگاه ها (۴)

به عزیزی گفتم: صبح به خیردر پاسخم گفت: فرجامت نیک ...به وجد ...

part 8همینجوری داشتم نگاش میکردم که چشمش به من خورد چند لحظه...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

🦢 پارت نهم | شروع بازیصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه بیدا...

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای اجوما از خواب بیدار شدم.اجوما: خ...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط