{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.35
(روایت از زبان جونگ کوک)


صبح که بیدار شدم، اولین چیزی که یادم اومد...
ا.ت بود.
اخم کردم و از تخت بلند شدم.
نه.
باز شروع شد.
نباید بهش فکر کنم.
وقتی پایین رفتم، ا.ت توی آشپزخونه بود و داشت برای خودش چای درست می‌کرد.
تا منو دید، لبخند زد.

+صبح بخیر.

-صبح بخیر.

همین.
فقط دو کلمه.
ولی چرا همین دو کلمه کافی بود که حالم بهتر بشه؟
رفتم سمت کابینت و یه لیوان برداشتم.
ا.ت برگشت سمت کتری.

+صبحونه می‌خوری؟

-نه، اشتها ندارم.

+از دیشب چیزی نخوردی.   (یاد ai چت افتادم)

نگاهش کردم.

-از کجا می‌دونی؟

+چون دیدمت.

لبخند کوچیکی زد.

+یه چیزی بخور، حداقل.

چند لحظه بهش نگاه کردم.
چرا این‌قدر حواسش به من بود؟
لیوان رو گذاشتم روی میز.

-باشه.

ا.ت یه بشقاب کوچیک جلوم گذاشت.

اینو بخور.

آروم نشستم.
یه حس عجیبی توی دلم بود.
حس اینکه...
یکی منتظرمه.
یکی حواسش بهم هست.
و همین حس، بیشتر از چیزی که باید خوشحالم می‌کرد.
نگاهم رو پایین انداختم.
نه.
این خطرناکه.
من نباید به این چیزها عادت کنم.
چون اگه یه روز این ازدواج تموم بشه...
نمی‌خواستم حتی فکر کنم بعدش چه حسی خواهم داشت.
آروم زیر لب گفتم:

-این فقط یه عادته.

ا.ت با تعجب نگام کرد.

+چی؟

سرم رو بالا آوردم.

-هیچی.

ولی خودم می‌دونستم دارم به خودم دروغ می‌گم.
چون اگه فقط یه عادت بود...
چرا از تصور نبودنش، قلبم این‌قدر سنگین می‌شد؟..............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۹)

https://wisgoon.com/btsviewخوشگلم حمایت شه

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.34(روایت از زبان جونگ‌ک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.33(روایت از زبان ا.ت)او...

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

پارت. 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط