پارت 17

پارت 17

ویو جیمین

لباس هامو عوض کردم و بی سر و صدا رفتم پاین تا صبحونه درست کنم... به جونگ کوک گفتم که توی دانشگاه مراقبش باشه... وارد اشپز خونه شدم... صبحونه درست کردم و سفره رو چیدم... نوا از خواب بیدار نشد... منم صبحونمو خوردم و رفتم...

ویو نوا
از خواب بیدار شدم... یکم درد داشتم... جیمین هم نبود پس رفته... لباس هامو عوض کردم و رفتم پایین... واووو چه میز زیبایی!... یعنی جیمین درست کرده؟... اره دیگه... سریع صبحونمو خوردمو اماده شدم تا برم دانشگاه... فقط یه تینت زدم و ابرو هام رو صاف کردم... چند تا دونه نوار بهداشتی هم توی کیفم گذاشتم... صدای زنگ گوشیم توجهم رو جلب کرد... سانا بود...

سانا:الو... سلام

نوا:سلام... چطوری؟

سانا:خوبم... اگه آماده‌ای پایین منتظرم...

نوا:اوکی الان میام...

گوشی روقطع کردم و از خونه خارج شدم... سانا توی ماشینش نشسته بود... سوار شدم...

دانشگاه...

سانا:یا اکسر امامان... اینجا چرا اینقدر خلوته؟ نکنه دیر رسیدیم؟

نوا:بیا بریم داخل ببینیم چی شده!

سانا:اوکی بریم...

وارد راهرو شدیم... دیدیم همه دور تابلو خبر دانشگاه جمع شدن... داشتن نتایج ترم ها رو میخوندن...با سرعت به طرف تابلو رفتم... دنبال اسم خودم گشتم... قبول شده بودم... ایول... بزار ببینم... از کلاس استاد جانگ هوسوک قبول شدم... باورم نمیشه اینکه با من مشکل داشت... یهو استاد جانگ از ته راه رو پدیدار شد... هنه به سرعت رفتن توی کلاس ها... ما هم با سرعت به طرف کلاس رفتیم و نشستیم... اَهه بازم دایسون داره با دخترا لاس میزنه... دیگه حالم ازش بهم میخوره... استاد وارد کلاس شد و شروع کرد به تدریس...

زنگ اخر...

استاد:خب بچه ها بقیه اش هم بمونه واسه فردا... واسه درس خوب بخونید دو روز دیگه امتحان میگیرم...

کسی جرعت نداشت چیزی بگه...همه ارومی از کلاس خارج شدن... با سانا از دانشگاه از دانشگاه خارج شدیم... سانا منو رسوند خونه... کلید رو توی در انداختمو درو باز کردم و وارد خونه شدم... برای خودد ناهار درست کردم تا بخورم...

________============
بچه ها حمایت کنید

شرط ها
15لایک
10کامنت❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۸)

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

چند پارتی

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

چند پارتی

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط