{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون"باد"

* ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون"باد"
به "گرفتــــــار رهایی" نتوان گفت آزاد...


کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریخت؟!
"بال" تنها غم غربت به پرستوها داد...

 
اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد !


عاشقی چیست به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد...

 
چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد....

 

"فاضل نظری"
دیدگاه ها (۲)

زندگی، بدون روزهای سخت نمی شود ..روزهای سخت، همچون برگهای پا...

کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دستو زنجیر کردن یک روح را...

* ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون"باد"به "گرفتــــــار رهای...

ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»به «گرفتار رهایی» نت...

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان گف...

فاضل نظری :ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»به «گرفتا...

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان گف...

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون «باد» به «گرفتار رهایی» نتو...

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد به گرفتار رهایی نتوان گ...

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون بادبه گرفتــــــار رهایی نت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط