{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت
«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد

اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد

شاعرانه ای از فاضل نظری
دیدگاه ها (۰)

💜💜ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان ...

* ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون"باد"به "گرفتــــــار رهای...

* ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون"باد"به "گرفتــــــار رهای...

ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون «باد»به «گرفتار رهایی» نتو...

ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»به «گرفتار رهایی» نت...

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط