می شود...👌❤🍀

.
می شود در همین #لحظه
از راه برسی و
جوری مرا در #آغوش بگیری
که حتی #عقربه ها هم
جرات نکنند
از این لحظه #عبور کنند!؟
و من به اندازه ی تمام روزهای
#نبودنت
تو را #ببوسم و
در این زمانِ متوقف،
سال ها در آغوشت #زندگی کنم؛
#بی‌ترس فردا ها ...📷📸


👤 #یاشار‌عبدالملکی


#عشقولوژی
دیدگاه ها (۰)

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

پارت چهارم: بازگشت به نقطه‌ی صفرپله‌های مارپیچ و سنگی برج سا...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

قسمت ۶

🔻سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!(بخش دوم)✍️حسین شری...

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط