پارت چهارم فیک `` شاید باید کنار بیام`` عکس دومی خیلی قشنگ بود گذاشتمش تازه عکس پیج کردمش گمم نکنیا

همینجوریش هم توی شوک بودم ⁦(⁠@⁠_⁠@⁠)⁩
اما یهو جین و جنی دیدم ⁦\⁠(⁠°⁠o⁠°⁠)⁠/⁩
که میدوییدن سمت من
وقتی به من رسیدن
جنی دستش رو مشت کرد و زد رو بازوم ⁦⁦ಠ⁠ ⁠೧⁠ ⁠ಠ⁩
وات دِ هل ؟⁦ಠ⁠_⁠ಠ⁩
جین با عصبانیت گفت :« یَااااا !
جنی !!
اون مریضه !!
نباید اینجوری کنی!! ببخشید جه هوا !
اگه نمی‌آوردمش !؟
منو می‌کشت؟!
انقدر گریه می‌کرد!!
(صدای باز شدن در)
شوگا و جیسو بودن ^^
که یهو دیدم جیمین و هوبی و نامجون و کوک میدویدن!
هوبی در حالیکه می‌دوید داد زد :«
گربه کوچولو !!تو نباید راه بیافتی !؟
تو مرضی می دونی چقدر نگران شدیم !؟!»
وقتی رسیدن
کوک گفت:« مامان حالت خوبه ؟!
یعنی جه هوا اینقدر مریض شده !!؟»
(مامان !؟!؟! ⁦(⁠●⁠_⁠_⁠●⁠)⁩ )
(اونا هم سنن ⁦( ⁦⊙⁠﹏⁠⊙⁩
شوگا اومد سمتم !
یه قدم رفتم عقب ؟!
شوگا جوری سریع حرکت کرد !
که وقتی متوجه شدم دستم رو گرفت بود ؟!
اون منو سمت خودش کشید و گفت :« جه هوا !!؟
می دونی من از دروغ بدم میاد !!..
پس همین الان !!..
بهم بگو برات قلدری می‌کنن...
بگو ..؟!!»
.
.
«من... من...
نمی دونم..
نمی‌دونم..
یادم نیست
``آقای مین``..»
[اوپسس ]
اشتباه کردم نباید`` آقای مین `` صداش می‌کردم
شوگا :«
اوه ....
من متاسفم...
منو ببخش!!! کوچولو من ؟!»
چیکار کنم
من که نمی‌دونم واقعاً !!
براش قلدری می‌کردن یا نه؟!
الان... چرا ...من ..اینجام !!؟!
.
..
...
..
.
(شش روز بعد )
.
.
( عمارت مین خونه جه هوا )

( اتاق جه هوا)

هنوز هم هضم ش برام سخته!!

من!
از مین جه هوا
26 ساله !!
به مین جه هوا !!
18 ساله تبدیل شدم ؟!
سه روز پیش دفتر خاطرات
مین جه هوا 18 ساله رو پیدا کردم
واقعا براش قلدری می‌شده!!!
آه
انگار سرنوشت منه که توی 18 سالگی ؟!
این درد هارو به تنهایی تحمل کنم؟!
توی دفترچه خاطراتش
یه خط نوشته شده بود :
^^ چرا .... !؟ چرا من..!؟ من مگه چیکارشون کردم..؟!
که منو اینقدر اذییت می کنن ...!!
اگه اینو بابا بفهمه حتماً میگه اینقدر!!
ضعیف و بی عرضه ام!!
که حتی نمیتونم از خودم محافظت کنم...
من مایه ننگ خانوادم هستم ..^^
آه ....
این کلمات ...
دقیقاً کلمه به کلمه ...
آه ..... ولش کن
.
.
.
پایان پارت چهارم
ادامه دارد
«ممنون از خوانندگان گرامی »
دیدگاه ها (۰)

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

ازش زنده بیرون اومدم🖤ولی فکر کنم عقلمو از دست دادم💢گفتم حالم...

چند پارتی جیمین پارت هفتم

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 36 (last part)اون شب شوگا کنار تخت رینا نشسته...

سلام سلام سلاممممماهم...می‌دونم نمی خواید ریخت منو هم ببینید...

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²¹ 🖤ویو: پایان مهمونی ـ ...

‏🐿[۲۰:۱۷ ~ ۲۰:۲۱ به وقت ژاپن]آه، به هر حالخوشحالم که تونستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط