اومد کنارم نشست

اومد کنارم نشست
ی سیگار داد بم
با فندکش روشنش کرد
نگاه کرد ب کبودی روی انگشتام فهمیدک تو این چن روز داغون بودم
اخماشو کشید توهم گف ”اگه حالت بد بود چرا زنگ زدی بم بریم ی دوری بزنیم ی سیگاری با هم بکشیم
نمیدونم ی کاری کنیم ک حالت بهتر شه ”
هیچی نگفتم
ی نگاهی ب خونه بهم ریخته و شیشه های شکسته ی و شیشه های الکل و جا سیگاری پر ته سیگار انداخت
داد زد ”چرا هیچی نمیگی
بگو چ مرگته پسر ”
گوشیم و برداشتم
عکسشونو بهش نشون دادم
دیگه تا اخر شب هیچی نگفت
حتی ی کلمه
نشستیم تا صب هی سیگار دود کردیم ...

الان من حالم از اون موقعم بدتره ولی حتی اونم نیس ک با هم سیگار بکشیم 🎼


[نوشته شده توسط پسری ک کهکشان و تو چشمای اون دید 🪐]
دیدگاه ها (۸)

پارت ۴

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت13جین:جونگکو...

ابلیس

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

سناریو : وسوسه ی دارچینی

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

#pain#P¹¹⁰#Season²لباساش شامل یک پیراهن سفید بود که دو تا دک...

★سکوت....p¹قلبم درد میکنه...خیلی قلبم درد میکنه!عشق یک طرفه؟...

قاب احساس. پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط