اومد کنارم نشست
اومد کنارم نشست
ی سیگار داد بم
با فندکش روشنش کرد
نگاه کرد ب کبودی روی انگشتام فهمیدک تو این چن روز داغون بودم
اخماشو کشید توهم گف ”اگه حالت بد بود چرا زنگ زدی بم بریم ی دوری بزنیم ی سیگاری با هم بکشیم
نمیدونم ی کاری کنیم ک حالت بهتر شه ”
هیچی نگفتم
ی نگاهی ب خونه بهم ریخته و شیشه های شکسته ی و شیشه های الکل و جا سیگاری پر ته سیگار انداخت
داد زد ”چرا هیچی نمیگی
بگو چ مرگته پسر ”
گوشیم و برداشتم
عکسشونو بهش نشون دادم
دیگه تا اخر شب هیچی نگفت
حتی ی کلمه
نشستیم تا صب هی سیگار دود کردیم ...
الان من حالم از اون موقعم بدتره ولی حتی اونم نیس ک با هم سیگار بکشیم 🎼
[نوشته شده توسط پسری ک کهکشان و تو چشمای اون دید 🪐]
ی سیگار داد بم
با فندکش روشنش کرد
نگاه کرد ب کبودی روی انگشتام فهمیدک تو این چن روز داغون بودم
اخماشو کشید توهم گف ”اگه حالت بد بود چرا زنگ زدی بم بریم ی دوری بزنیم ی سیگاری با هم بکشیم
نمیدونم ی کاری کنیم ک حالت بهتر شه ”
هیچی نگفتم
ی نگاهی ب خونه بهم ریخته و شیشه های شکسته ی و شیشه های الکل و جا سیگاری پر ته سیگار انداخت
داد زد ”چرا هیچی نمیگی
بگو چ مرگته پسر ”
گوشیم و برداشتم
عکسشونو بهش نشون دادم
دیگه تا اخر شب هیچی نگفت
حتی ی کلمه
نشستیم تا صب هی سیگار دود کردیم ...
الان من حالم از اون موقعم بدتره ولی حتی اونم نیس ک با هم سیگار بکشیم 🎼
[نوشته شده توسط پسری ک کهکشان و تو چشمای اون دید 🪐]
- ۱۰.۵k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط