My Boy❄

«پارت7»
ا. ت: قول... تهیونگ باور کن من و سوهو فقط مامان هامون دوست هستن
تهیونگ پیشونیشو چسبون به پیشونیم و
تهیونگ: میدونم عشقم.... میدونم فقط میترسم یک روز از با من بودن پشیمون شی🥺
ا. ت: حتی فکر کردن بهش مسخرست چون من طوری وابسته این اغوش گرمت و اون چشمات و طرز نگاهات شدم که هرروز بیشتر پی میبرم که تو جفت من هستی، من همیشه باتو کامل میشم!
جیهوپ: وایییی😭😭😭چقدر عاشقانهههههههه😭نمیشه برا منم جفت پیدا کنین منم بهش از این حرفا بزنم😭
تهیونگ: تو اینجا چیکارمیکنی هیونگ!
جیهوپ: اهان داشت یادم میرفت سوهو گمشده و معلوم نیست کجاست و میگن خودش و دوستاش گمشدن و مدیر خیلی پیگیره چون دوربین ها هم از کار افتاده دانشگاه هم گفت تعطیله!
ا. ت: 😃وایییی یعنی میتونیم بریم رستوران ناهارمونو اونجا بخوریم بعدم شهربازی و بعدش هم بریم کتابخونه درسارو که خوندیم بریم خونه هامونننننن
تهیونگ: اوه، عشقم ببخشید اما من کاردارم باید زود تر برم.....!
ا. ت: اما.... اوکی هرجور راحتی..... نمیشه یک ساعت حتی! 🥺
تهیونگ: یک روز میبرمت باید برم چون کار زیاد دارم میتونم زود تر کارامو انجام بدم خودت هم که میدونی مهمونی داریم امشب نمیتونم!
ا. ت: اوکی پس ما با بچه ها میریم 😊ولی یادت نره ها قول دادی


🌠
دیدگاه ها (۰)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

My Boy❄

بریم گرلام ؟؟فایتینگ 🌺رمان:«عموی ناتنی من»Part:4ویو «تهیونگ»...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

فیک تهیونگ

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

مافیای من

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط