ياد دارم در غروبى سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گرد
ياد دارم در غروبى سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گرد
داد ميزد:كهنه قالى ميخرم
دست دوم جنس عالى ميخرم
كاسه وظرف سفالى ميخرم
گرندارى كوزه خالى ميخرم
اشك درچشمان باباحلقه بست
عاقبت آهى كشيدبغضش شكست
اول ماه است ونان درسفره نيست
اى خدا شكرت ولى اين زندگيست؟
بوى نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادر هم روزه بود.خواهرم بى روسرى بيرون دويد
گفت آقا سفره خالى ميخريد؟
داد ميزد:كهنه قالى ميخرم
دست دوم جنس عالى ميخرم
كاسه وظرف سفالى ميخرم
گرندارى كوزه خالى ميخرم
اشك درچشمان باباحلقه بست
عاقبت آهى كشيدبغضش شكست
اول ماه است ونان درسفره نيست
اى خدا شكرت ولى اين زندگيست؟
بوى نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادر هم روزه بود.خواهرم بى روسرى بيرون دويد
گفت آقا سفره خالى ميخريد؟
- ۵۱۴
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط