یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد
دادمیزد:کهنه قالی میخرم، دست دوم جنس عالی میخرم
کاسه وظرف سفالی میخرم گرنداری کوزه خالی میخرم
اشک درچشمان باباحلقه بست،عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان درسفره نیست ای خداشکرت ولی این زندگیست؟؟
بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقامادرم هم روزه بود
خواهرم بیروسری بیرون دوید. گفت :آقاسفره خالی میخرید؟؟
شب یلدانزدیک است فقیران رادریابیم
عزت زیاد
بدرود
دیدگاه ها (۵)

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد داد میزد.که...

یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد داد میزد.که...

یاد دارم درغروبی سرد سرد...میگذشت ازکوچه ی ما دوره گرد... دا...

یاددارم یک غروب سردمیگذشت ازتوی کوچه دوره گرد. دوره گردم کهن...

ياد دارم در غروبى سرد سرد ميگذشت از كوچه ما دوره گردداد ميزد...

ياد دارم در غروبی سرد سرد !ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سرد می‌گذشت از کوچه ما دوره گردداد می ...

یاد دارم در غروبی سرد سرد ...

ياد دارم در غروبی سرد سرد !ميگذشت از كوچه ما دوره گرد!داد می...

یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره گرد دادمیزد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط