یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد
یاددارم درغروبی سردسرد می گذشت ازکوچه مادوره گرد
دادمیزد:کهنه قالی میخرم، دست دوم جنس عالی میخرم
کاسه وظرف سفالی میخرم گرنداری کوزه خالی میخرم
اشک درچشمان باباحلقه بست،عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان درسفره نیست ای خداشکرت ولی این زندگیست؟؟
بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقامادرم هم روزه بود
خواهرم بیروسری بیرون دوید. گفت :آقاسفره خالی میخرید؟؟
شب یلدانزدیک است فقیران رادریابیم
عزت زیاد
بدرود
دادمیزد:کهنه قالی میخرم، دست دوم جنس عالی میخرم
کاسه وظرف سفالی میخرم گرنداری کوزه خالی میخرم
اشک درچشمان باباحلقه بست،عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است ونان درسفره نیست ای خداشکرت ولی این زندگیست؟؟
بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقامادرم هم روزه بود
خواهرم بیروسری بیرون دوید. گفت :آقاسفره خالی میخرید؟؟
شب یلدانزدیک است فقیران رادریابیم
عزت زیاد
بدرود
- ۱.۵k
- ۱۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط