از خانه آمدم که بیابم مگر تو را
از خانه آمدم که بیابم مگر تو را
از ترس آنکه ، گم نکنم راه خانه را
من خرده های نان ،
به پشت سرم ریختم به شوق
شاید که خرده نان
باشد نشان راه
اما به پشت سر که نظر کرده ، دیده ام
گویا تمام خرده نان ریخته در این مسیر را
گنجشگکان خُرد
با یا کریم پشت سر ،
برچیده ، خورده اند
آری هزار شکر
گم می شود تمامی کاری که کرده ام
پنهان تمامی راهی که رفته ام
برچیده می شود ، تمامی نانی که ریختم
هیهات از آنکه ، " نان " بنماید مسیر راه
در آرزوی دیدن لبخند مهر تو
من، مانده نان خویش
نذر کبوتر و پرواز می کنم
در آرزوی آنکه بیابم مگر تو را
در راه آسمان
وقتی که یاکریم ، با آن دعای خویش
گفتا :
خدای عشق
با تکه های نور
راه خودش را نشان دهد
گنجشگکان خُرد
آمین گفته اند
از ترس آنکه ، گم نکنم راه خانه را
من خرده های نان ،
به پشت سرم ریختم به شوق
شاید که خرده نان
باشد نشان راه
اما به پشت سر که نظر کرده ، دیده ام
گویا تمام خرده نان ریخته در این مسیر را
گنجشگکان خُرد
با یا کریم پشت سر ،
برچیده ، خورده اند
آری هزار شکر
گم می شود تمامی کاری که کرده ام
پنهان تمامی راهی که رفته ام
برچیده می شود ، تمامی نانی که ریختم
هیهات از آنکه ، " نان " بنماید مسیر راه
در آرزوی دیدن لبخند مهر تو
من، مانده نان خویش
نذر کبوتر و پرواز می کنم
در آرزوی آنکه بیابم مگر تو را
در راه آسمان
وقتی که یاکریم ، با آن دعای خویش
گفتا :
خدای عشق
با تکه های نور
راه خودش را نشان دهد
گنجشگکان خُرد
آمین گفته اند
- ۴۱۴
- ۰۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط