از خانه آمدم که بیابم مگر تو را

از خانه آمدم که بیابم مگر تو را
از ترس آنکه ، گم نکنم راه خانه را
من خرده های نان ،
به پشت سرم ریختم به شوق
شاید که خرده نان
باشد نشان راه
اما به پشت سر که نظر کرده ، دیده ام
گویا تمام خرده نان ریخته در این مسیر را
گنجشگکان خُرد
با یا کریم پشت سر ،
برچیده ، خورده اند
آری هزار شکر
گم می شود تمامی کاری که کرده ام
پنهان تمامی راهی که رفته ام
برچیده می شود ، تمامی نانی که ریختم
هیهات از آنکه ، " نان " بنماید مسیر راه
در آرزوی دیدن لبخند مهر تو
من، مانده نان خویش
نذر کبوتر و پرواز می کنم
در آرزوی آنکه بیابم مگر تو را
در راه آسمان
وقتی که یاکریم ، با آن دعای خویش
گفتا :
خدای عشق
با تکه های نور
راه خودش را نشان دهد
گنجشگکان خُرد
آمین گفته اند
دیدگاه ها (۱)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۲**(روز اردو - جنگل سرسبز و خوش‌منظره...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

پارت اول راز خون

فیک تهکوک وارث زار

رمان نویسی‌ عنوان رمان تا خواستم جدا شوم تهید کرد :پارت اول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط