من به تو خندیدم

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پا
سخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...

فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۹)

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی ه...

برای خواهرم 💞فاطمه💞

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی ه...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همس...

مـن به تو خنـدیـدمچوـن که مـی دانـستمتـو بـه چـه دلـهره از ب...

حمید مصدق خطاب به فروغ فرخزاد نوشت : تو به من خندیدی و نمی د...

من به تو خندیدم چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط