〔مَردِ دیوونه ی مَن!〕

〔مَردِ دیوونه ی مَن!〕
#ᑭ𝖺𝗋𝗍_2
✽┄┅┄┅┄•🥂🌻 •┄┅┄┅┄✽
با چونه ی لرزون زمزمه کردم∶
راستی مبارک باشه..دوسش داری؟

_مگه میشه مادر بچمو دوست نداشته باشم،
در ضمن دلش پاکه مثل بعضیا خ*یا*نت کار نیست

مادر بچه؟
کدوم بچه؟؟
مگه چقدر میگذره از جداییمون که بچه داشته باشه.؟؟
خ*یا*نت؟؟
کدوم خ*یا*نت؟؟؟
دروغی که به خاطر نجات جونش گفتم و میگفت؟؟

_من خ*یا*نتی نکردم من..

نزاشتم حرفمو تموم کنم و غرید∶

_بسه تموم کن ، عادت داری خوب دروغ بگی
شناختمت! نرین تو حال خوبم.

حالش خوب بود؟
دیگه چی از خدا میخواستم
همین که حالش با نو عروسش خوب بود کافی بود
حال خودم مهم نبود برام.

ولی دوست نداشتم ذهنیتش از من اشتباه باشه

نتونستم خودمو کنترل کنم و قطره اشکی از چشمام اومد پایین ∶ اشتباه می..

یهو ترمز کرد و برگشت سمتم ∶
با این اشکا نمیتونی دیگه گولم بزنی
دستت برام رو شده
اصلا من چرا باید دلم بسوزه تو رو سوار ماشینم کنم؟
گمشو از ماشین من پایین دختره ی ج*ن*د*ه

✽┄┅┄┅┄•🥂🌻 •┄┅┄┅┄✽
دیدگاه ها (۵)

اجبار به بدبختی پارت ۴۰

هایکیوو پارت ۱

امروز بالاخره رفتم مدرسهوای بیاید براتون تعریف کنماول کاری ک...

بازیِ مرگ (The Game of Death)Part:2÷اما با اینحال ...آه ولش ...

اورلورا

عشق این ما پارت۲

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

و خداوند بهترین گزینه است برای پناه...

🔴 امام زمانی بودن سخت نیست فقط جگر میخواد .اگر مردش هستی بسم...

سرزمین خاموشی:قسمت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط