{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبل از شهادتـش به مادرش میگفت:

قبل از شهادتـش به مادرش میگفت:

جنـازه ام رو که آوردند، یه وقت هــول نکنی،بیهـــوش نشی هاااا

چــادرت را محکـــم بگیر...!





تو چه با غیرت نگـران چادر مادرت بودی و برخی مردان شهر من،

چه راحت خودشان چادر از سر زنانشان برداشتند...!

من از گفتن شرمنده ام شرم دارم.....
دیدگاه ها (۱)

رضایت نامه را گذاشتــ جلوی مادرشچه امضا بکنی ،چه امضا نکنی ،...

رضایت نامه را گذاشتــــــ جلوی مادرشچه امضا بکنی ،چه امضا نک...

رضایت نامه را گذاشتــــــ جلوی مادرشچه امضا بکنی ،چه امضا نک...

رضایـت نـامه را گــذاشـت جـلوی مـــادرشچـه امـضا بکنـی،چـه ا...

تو چہ با غیرت نگران چادر مادرٺ بودے و برخے مردان شهر من !! چ...

چقدر شرمنده بودن سخته .و برخی مردان شهر من چه راحت تر خودشان...

"سخنی باشهیدان"چه امضا بکنی ،چه امضا نکنی ،من میرم!اما اگر ا...

🌹 🌸 🌸 🌸 🌹 :مادرش میگفت دخترم بگذار راحتت کنم تمام زندگی آیند...

بسم رب الشهداء...پست شماره314هست و پست متعلق به جامونده ها.ا...

فصل ششم:ناهار رو توی اتاقم خوردم.بعد از ظهر نزدیکای ساعت سه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط