{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹 🌸 🌸 🌸 🌹 :

🌹 🌸 🌸 🌸 🌹 :
مادرش میگفت دخترم بگذار راحتت کنم تمام زندگی آینده ات بستگی به همین چند دقیقه چای آوردن دارد پایت را که از آشپزخانه گذاشتی بیرون اول خوب همه جا را نگاه کن بعد سرت را پایین بنداز و با صدای آرام بگو #سلام نمیخواهم پشت سر دخترم حرف درست کنند که چقدر خودخواه و بی تربیت بود یک وقت هول نشوی رنگت عوض میشود با خودشان میگویند دختره آدم ندیده است سینی چای را محکم بگیر مثل دفعه قبل نشود که دستت بلرزد و آقای داماد را شرمنده کنی حواست جمع باشد اول بزرگتر یک وقت نبینم که سینی را یکراست بردی جلوی آقای داماد فکر میکنند که حالا پسرشان چه آش #دهان سوزی است آرام و باحوصله راه برو دوبار کمتر تعارف نکن سرت را بلند نکن آرام حرف بزن حتی اگر جک هم تعریف کردند نخند و گرنه از فردا رویت عیب میگذارند که دختره بی حیا و پر رو بود عزیزم میدانم که سخت است ولی چند دقیقه بیشتر نیست تحمل کن از قدیم گفته اند در دروازه شهر را میشود بست ولی در دهان مردم را نه لحظه موعود فرا رسیده بود دستورها را مو به مو اجرا میکرد سینی چای را دو دستی چسبیده بود سعی کرد به هیچ چیزی فکر نکند شانه هایش را پایین انداخت محکم و استوار قدم بر میداشت همه چیز روبراه بود چند قدم بیشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد که چادرش را جلو کشیده بود و در گوش دخترش پچ پچ میکرد گوشهایش را تیز کرد صدای مادر را شنید که میگفت ماشاالله هزار ماشاالله همچین چایی میاره که انگار نسل اند #نسل قهوه چی بوده اند واقعا در دروازه رو میشه بست ولی در دهن مردم رو نه

✨ عطــــر خـــــدا✨
دیدگاه ها (۱)

۹۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر ۱۰ فالوکم کم میخوام لایک هارو ...

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 34 (last part)دو ماه گذشتزندگی اِما ک...

رمان از دواج با اقا دزده

DOCTORS OF GONGILL🥼part 76

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²²تهیونگ قدم هاشو و محکم تر برداشت ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون#قسمت_چهل_...

آفتاب سرخ غروب، سایه بلند آن‌ها را روی دیوارهای روستا می‌کش...

#Part471#آدمهای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 میخواستم بزنم تو ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨لوسیا با قدم‌های بلند و عصبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط