فن فیک تانوس

من یک دختر ۱۲ ساله هستم. همیشه فیلم و انیمه های جدید میدیدم. یک شب بعد از اینکه بازی مرکب ۲ رو تموم کردم،صدا های عجیبی میشنیدم.به صدا ها توجه نکردم و رفتم خوابیدم.اما فردا صبح ،اوضاع عوض شد .وقتی میرفتم مدرسه ،حس میکردم چند نفر من رو زیر نظر دارن .یک هفته همینطوری گذشت .اما بالاخره شنبه اتفاق افتاد.بله ‌.فصل جدید انیمه ی مورد علاقم اومد.توقع داشتین بگم به بازی مرکب تناسخ کردم؟نه .از این خبرا نیست.همه چیز عادی بود .اما یکشنبه واقعا اتفاق عجیبی افتاد.مثل همیشه رفتم که بخوابم .اما وقتی خوابیدم ،چند نفر بالای سرم بودن و پچ پچ میکردن .چشمام رو که باز کردم ،یک نفرشون من رو بیهوش کرد .وقتی بیدار شدم ،روی یک تخت بودم .توی یک خوابگاه.همه جا شلوغ بود .خوابگاه عجیبی بود .به خودم که نگاه کردم ،دیدم لباس ورزشی سبز تنم هست و روش ،یک شماره نوشته .شماره ۳ رقمی بود .نوشته بود۲۲۹ .سعی میکردم یادم بیاد که این لباس رو کجا دیدم .با دیدن کارمند های اونجا ،فهمیدم که یکجایی شبیه به بازی مرکب هستم .واقعا ترسناک بود .من همیشه خواب میدیدم که توی بازی مرکب هستم و توی بازی اول کشته میشم .اگه اینطوری باشه ،باید با اتاقم خداحافظی کنم .
؟؟:بیدار شدی ؟
از جا پریدم .اون فرد برام اشنا بود .موهای بنفش سیخ سیخی .شماره ی ۲۳۰ .لحن عجیبش .فهمیدم .اون شماره ی ۲۳۰ یعنی تانوس بود .شخصیت مورد علاقم .همیشه از شوخ طبع بودنش خوشم میومد .من شبیه اون هستم .با این تفاوت که من یک دخترم .
من:تو کی هستی؟*برای مطمئن شدن پرسیدم*
؟؟:من تانوس هستم .قراره زیاد همیدگه رو ببینیم .من تخت بالایی تو هستم .چون شماره هامون یکی فاصله داره .
من:واقعا خودتی ؟
تانوس:معلومه که خودم هستم .کس دیگه  ای اسمش تانوس نیست .
من:چرا هست .توی انیمه ی مورد علاقم اسم یک هیولا تانوس بود.از اون خوشم نمیاد .خیلی زشت بود
تانوس :پس داری غیر مستقیم میگی که من برات خیلی جذابم ؟
من:چی ؟نه بابا .جذاب کجا بود.(داره دروغ سگی میگه. ازش خوشش میاد)
تانوس :اسمت چیه ؟
من:سارا.اما اگه سخته میتونی من رو کومیکو صدا کنی.معنیش به اینگلیسی میشه شیمیایی
تانوس:خب .کومیکو .چرا به اینجا اومدی ؟
کومیکو:من رو توی خواب اوردن .نمیدونم چرا اینجا هستم .از اینجا میترسم.
تانوس:اووو.میترسی ؟پس راحت میتونم بترسونمت
کومیکو:اینکار رو نکن .
تانوس:اوو، میکنم.
کومیکو:اگه کاری بکنی جیغ میکشم.
تانوس:مهم نیست .من به جیغت گوش نمیدم(افرین.راه حل خوبی هست)
کومیکو:بیخیال من شو .برو یکی دیگه رو بترسون
تانوس:نه(چه گیری داده به کومیکو)
کومیکو:باشه .هرکار میخوای بکن .اما عواقبش با خودت
تانوس:..
پارت اول چطور بود ؟ادامه بدم ؟
دیدگاه ها (۳)

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

.... منکه میدونم ارمی ها الان میریزن سرم ولی بیاید درستشو تو...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

مافیای من

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

"نکنه عاشقش شدم؟"پارت⁴اولین بار بود همچین حسی داشتم و تازه ا...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

دیگه واقعا جون ندارم چیزی بکشم-😑راستی فهمیدم این یارو کیهاسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط