جلاد

جلاد

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟑

همه افراد عمارت داخل سالن اصلی جمع شده بودن، هیچ‌کس حرفی نمیزد، حتی خدمتکارهایی که همیشه موقع کار آروم باهم صحبت میکردن حالا فقط سرشون پایین بود و منتظر دستور رئیس مونده بودن
محافظ‌ها یکی یکی از کنار افراد رد میشدن، تلفن همراه و وسایل شخصیشون رو میگرفتن و بعد از بررسی دوباره بهشون برمیگردوندن، هیچ‌کس اجازه اعتراض نداشت چند دقیقه بعد جئون وارد سالن شد، نگاهش آروم بین همه چرخید، هیچ اثری از عصبانیت توی صورتش دیده نمیشد، همین آروم بودنش بیشتر از هر فریادی بقیه رو میترسوند

یکی از افرادش چند قدم جلو اومد و گفت
_رئیس... همه افراد عمارت اینجان...

جئون بدون اینکه نگاهش رو از جمعیت برداره پرسید
_همه؟
_بله رئیس...

چند ثانیه سکوت بینشون افتاد
جئون خیلی آروم گفت
_نه...

همه با تعجب به هم نگاه کردن
یکی از محافظ‌ها با نگرانی گفت
_منظورتون چیه رئیس؟

جئون نگاهش رو به طبقه دوم عمارت دوخت
_یه نفر نیست...

همون لحظه دو نفر از محافظ‌ها با عجله از پله‌ها پایین اومدن، نفس‌نفس میزدن، انگار با سرعت کل عمارت رو گشته بودن
یکی از اون‌ها گفت

_رئیس... اتاقش خالیه...

جئون بدون اینکه تعجب کنه فقط سرش رو پایین انداخت، انگار از قبل جوابش رو میدونست
_دوربین‌ها رو چک کردین؟

_بله... ولی...

جئون این بار نگاهش رو به محافظ دوخت
_ولی...؟

محافظ آب دهنش رو قورت داد
_از ساعت دو و هفده دقیقه تا دو و بیست و سه دقیقه... تصویر دوربین‌های راهروی شرقی قطع شده...

چند نفر از افراد حاضر ناخودآگاه به هم نگاه کردن
شش دقیقه...
فقط شش دقیقه...
اما برای ناپدید شدن یه نفر و دزدیده شدن یه پرونده... کافی بود
جئون آروم لب پایینش رو روی پیرسینگ گوشه لبش فشار داد، چند ثانیه به فکر فرو رفت، بعد بدون اینکه صداش رو بالا ببره گفت
_همه برن سر کارشون...

همه با تعجب به هم نگاه کردن، هیچ‌کس انتظار همچین دستوری رو نداشت
یکی از محافظ‌ها آروم گفت
_رئیس... یعنی دنبالش نمیریم؟

جئون چند قدم به سمت پنجره برداشت، نگاهش رو به حیاط عمارت دوخت و با صدایی که از همیشه سردتر بود گفت
_نه..

چند ثانیه سکوت کرد
_حتما خیلی باهوش بوده که تونسته با اینهمه تجهیزات و اینهمه نگهبان فرار کنه..
_رئیس...مطمئن باشید پیداش میکنیم شما فقط حکم بدید
_ابله!....خوبه خودت حواسپرت بودی که فرار کرد..

____
اگه از این پارت خوشتون اومد، خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنین، خوندن کامنت‌هاتون کلی بهم انگیزه میده💋🤍
دیدگاه ها (۶)

چند پارتی بازیچه

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p55اما قبل از اینکه چیزی بگه، خدمتکار جوا...

Why Did I Fall in Love with Her? | P¹⁹ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 3ماشین مشکی جلوی عمارت بزرگ جونگکوک متوقف شدآ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 7چند دقیقه بعدجین هنوز کنار در اتاق ا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ماشین جلوی ساختمون بزرگی ت...

part 4+... در نتیجه، می‌تونیم زمان‌بندی رو تا حدود یک هفته ج...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁴_توی عمارت بمب گذاشتیمچشم‌هام گرد شد...

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت " 30 ""ویو جئون آنجلینا" ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط