{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه دختری داشت تعریف میکرد:

یه دختری داشت تعریف میکرد:
تو خیابون داشتم راه میرفتم که یه دختر بد حجاب منو با چادر دید.گفت تو این گرما ، این چیه؟؟؟آب پز نمیشی؟؟
اون لحظه بود که انگار یه چیزی تو گوشم گفت:
قُل نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حُرَّا
بگو آتش جهنم سوزان تر است(سوره توبه آیه81)
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آیا بندگان مسلمان و مؤ...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

the end-part 1

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

spanish girl:9. فصل دوم

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

پارت: 13 (بخش2) **زاویه دید: زین**«مشارکت؟» پدرم کارد و چنگا...

forced by your side به اجبار کنار تو part: 22(این جا همش نوی...

[]عمارت عشق[]Part:7چویا رفت خونه . هیکارو خیلی ازش کار کشیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط