مافیای من

#مافیای_من
پارت 21

ویوو ا/ت:
هاااا مگه اون موقع نمی‌تونستم بخورممممم
«ا/ت آروم باش هیچی نگو»
نفس عمیقی کشیدم و شروع کردم به غذا خوردن .
فکر میکنم امروز قراره بریم یک ماموریت و بنظرم میتونم چیز مهمی رو به پلیس تحویل بدیم.
غذا تموم شد تشکر کردم و از سر میز بلند شدم داشتم میرفتم بالا که صدای جیمین بلند شد

جیمین: امروز کاری باهاتون نداریم اگه می‌خواین میتونین با میرا برین بیرون

یک لحظه تعجب کردم«هاع یعنی چی»

ا/ت:(با تعجب و ناراحتی)باشه

هم خوشحال بودم هم ناراحت
عجیبه« آخه چرا باید بزاره بریم بیرون»

رفتم طبقه بالا گوشیم رو برداشتم و به میرا زنگ زدم.
بعد چنتا بوق جواب داد

ا/ت:الو
میرا:بله
ا/ت :واع چته چیشده
میرا:چیزیم نیست ...بعداً که دیدمت برات تعریف میکنم
ا/ت:پس آماده شو ،یک ساعت دیگه میام دنبالت
میرا: های یعنی چی
ا/ت:نمی‌دونم جیمین گفت باهاشون کاری ندارم میتونیم بریم بیرون
میرا: ا/ت… یه جایِ کار می‌لنگه. اونا هیچ‌وقت بی‌دلیل اجازه نمی‌دن از اینجا تکون بخوریم. مطمئنی تله نیست؟
ا/ت:فکر نکنم
میرا:باشه ...بریم...اما دلم بدجور شور میزنه
ا/ت:نگران نباش...ساعت 2میام دنبالت تا بریم ناهار بخوریم ...فعلا

گوشی رو قطع کردم و به صفحه‌ی تاریکش خیره موندم. میرا حق داشت؛ این آزادیِ ناگهانی، همون‌قدر که شیرین بود، ترسناک به نظر می‌رسید. انگار تویِ یه بازیِ شطرنج بودیم که مهره‌هاش خودِ ما بودیم...
با حرفی که میرا زد دل من رو هم به شور انداخته بود اما باید خودمو قانع میکردم که چیزی نیست.

ویوو میرا:

گوشی رو رویِ تخت پرت کردم. هنوز صدایِ ا/ت تویِ گوشم می‌پیچید، اما افکارم جایِ دیگه‌ای بود. نگاهی به پنجره‌یِ ویلا انداختم؛ جونگ‌کوک اون پایین، تویِ حیاط، مشغولِ صحبت با یکی از محافظ‌ها بود. انگار می‌دونست من دارم تماشاش می‌کنم…

با این خوابی که دیدم کل خاطراتم زنده شد اما اون توی خواب من چیکار میکرد چرا باید اونجا می‌بود؟
شاید بخاطر داستانی که دیشب برام تعریف کرده بود ذهنم درگیرش شده بود و خواب اونو دیدم
اما بازم این خواب بهم یک حس آشنایی میداد...

پایان پارت 21
دیدگاه ها (۲)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

مافیای من

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

مافیای من

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط