دل نگاهت می کند، انگار کم می آورد
دل نگاهت می کند، انگار کم می آورد
صبح ها، ظهر و عشا... هر بار کم می آورد
اسلوب معماریت چون تخت جمشیدست هی
آنقدر پیچیده ای، معمار کم می آورد
بی تفاوت از کنارت دوست دارم رد شوم
دل مصاف عشق لا کردار کم می آورد
نخ نمای دامنت با طرح ابریشم نکوست
طرح کرمان قالی گلدار کم می آورد
آنقدر قدیسه ای خوب و قشنگ و دلفریب
یوسف هم در گوشۀ بازار کم می آورد
پیچ گیسویت، شکسته؛ مژه، نستعلیق هم
میرخانی خط ماندِگار کم می آورد
خوش تراش و ماه رویی، تن بلوری آنقدر
پنجره بر شانۀ دیوار کم می آورد
نوبری، لب غنچه ای، لپ مثل گیلاس و هلو
میوه ای تر اینچنین بازار کم می اورد
آنقدر رد می شوی از دشت قلبم ای گلم!
تا ابد صحرای دل هی خار کم می آورد
بی تو ای داروی دردم! ای پریزادم! بدان
این دل در ماندۀ بیمار کم می آورد
.
صبح ها، ظهر و عشا... هر بار کم می آورد
اسلوب معماریت چون تخت جمشیدست هی
آنقدر پیچیده ای، معمار کم می آورد
بی تفاوت از کنارت دوست دارم رد شوم
دل مصاف عشق لا کردار کم می آورد
نخ نمای دامنت با طرح ابریشم نکوست
طرح کرمان قالی گلدار کم می آورد
آنقدر قدیسه ای خوب و قشنگ و دلفریب
یوسف هم در گوشۀ بازار کم می آورد
پیچ گیسویت، شکسته؛ مژه، نستعلیق هم
میرخانی خط ماندِگار کم می آورد
خوش تراش و ماه رویی، تن بلوری آنقدر
پنجره بر شانۀ دیوار کم می آورد
نوبری، لب غنچه ای، لپ مثل گیلاس و هلو
میوه ای تر اینچنین بازار کم می اورد
آنقدر رد می شوی از دشت قلبم ای گلم!
تا ابد صحرای دل هی خار کم می آورد
بی تو ای داروی دردم! ای پریزادم! بدان
این دل در ماندۀ بیمار کم می آورد
.
- ۸۰۸
- ۱۲ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط