THE SPY🖤🌘
THE SPY🖤🌘
PART|2
در زد و با شنیدن بیا تو رفت داخل ، احترام گذاشت و گفت
جیمین:با من کاری داشتید؟
نامجون: آره، راحت باش بشین
جیمین نشست و به نامجون چشم دوخت
نامجون پروندهی جلوشو بست و تمام حواسش رو به جیمین داد تا چیزی که میخواست رو بهش بگه.
نامجون:خب راستش میخوام دربارهی یک پرونده باهات حرف بزنم ،میدونم تازه یک پرونده حل کردی و خب حقیقتا کارت توش عالی بود ولی خب تو بهترین و مناسب ترین فرد برای این پروندهای.
جیمین درحالی که سرشو تکون میداد گفت
جیمین:میشنوم
نامجون:بند کیم و که میشناسی؟
الان تقریبا یک ماهی هست که دوباره شروع کردن به انجام قتل و خلاف های بزرگ و ضرر های خیلی سنگینی زدن.
جیمین در سکوت تمام توجه خودشو به نامجون داده بود،خب این چیز عادی بود که باند کیم وقتی دوباره بعد از مدتها برگشتن شروع به انجام خلاف و قتل کنن
و جیمین نمیفهمید که نامجون چرا داره اینا رو بهش میگه.
جیمین: الان میخواین من به این پرونده رسیدگی کنم؟
نامجون سرش و انداخت پایین
نامجون:نه..یعنی آره..خب راستش رو بخای نمیدونم چجوری باید بهت بگم
جیمین:راحت باشین،بگین
نامجون سریع گفت
نامجون:راستش و بخای میخوام به عنوان جاسوس بری توی باندشون و برامون اطلاعات بیاری،همهی جاسوسامون اونجا لو رفتن و... ولی تو اصلا نگران نباش ما تا جایی که بتونیم حواسمون بهت هست.
و سرشو بلند کرد و به جیمین نگاه کرد
جیمین داشت فکر میکرد.
وقتی بیشتر از ده دقیقه گذشت نامجون گفت
نامجون:خب نظرت چیه؟
جیمین:باشه میرم
نامجون نفسش و حبس کرد و باتعجب گفت
: مطمئنی نمیخوای بیشتر فکر کنی ؟
جیمین:نه اما بعدش ارتقاء مقام و استراحت میخوام
نامجون خندید و گفت
:همین دیگه چیزی نیاز نداری؟
جیمین:چرا پاداش هم میخوام
نامجون با خنده گفت:حتما
خوشحال میشم نظرات قشنگتون رو دربارهی فیک بدونم🥹🫶🏻
حمایت؟🩵
PART|2
در زد و با شنیدن بیا تو رفت داخل ، احترام گذاشت و گفت
جیمین:با من کاری داشتید؟
نامجون: آره، راحت باش بشین
جیمین نشست و به نامجون چشم دوخت
نامجون پروندهی جلوشو بست و تمام حواسش رو به جیمین داد تا چیزی که میخواست رو بهش بگه.
نامجون:خب راستش میخوام دربارهی یک پرونده باهات حرف بزنم ،میدونم تازه یک پرونده حل کردی و خب حقیقتا کارت توش عالی بود ولی خب تو بهترین و مناسب ترین فرد برای این پروندهای.
جیمین درحالی که سرشو تکون میداد گفت
جیمین:میشنوم
نامجون:بند کیم و که میشناسی؟
الان تقریبا یک ماهی هست که دوباره شروع کردن به انجام قتل و خلاف های بزرگ و ضرر های خیلی سنگینی زدن.
جیمین در سکوت تمام توجه خودشو به نامجون داده بود،خب این چیز عادی بود که باند کیم وقتی دوباره بعد از مدتها برگشتن شروع به انجام خلاف و قتل کنن
و جیمین نمیفهمید که نامجون چرا داره اینا رو بهش میگه.
جیمین: الان میخواین من به این پرونده رسیدگی کنم؟
نامجون سرش و انداخت پایین
نامجون:نه..یعنی آره..خب راستش رو بخای نمیدونم چجوری باید بهت بگم
جیمین:راحت باشین،بگین
نامجون سریع گفت
نامجون:راستش و بخای میخوام به عنوان جاسوس بری توی باندشون و برامون اطلاعات بیاری،همهی جاسوسامون اونجا لو رفتن و... ولی تو اصلا نگران نباش ما تا جایی که بتونیم حواسمون بهت هست.
و سرشو بلند کرد و به جیمین نگاه کرد
جیمین داشت فکر میکرد.
وقتی بیشتر از ده دقیقه گذشت نامجون گفت
نامجون:خب نظرت چیه؟
جیمین:باشه میرم
نامجون نفسش و حبس کرد و باتعجب گفت
: مطمئنی نمیخوای بیشتر فکر کنی ؟
جیمین:نه اما بعدش ارتقاء مقام و استراحت میخوام
نامجون خندید و گفت
:همین دیگه چیزی نیاز نداری؟
جیمین:چرا پاداش هم میخوام
نامجون با خنده گفت:حتما
خوشحال میشم نظرات قشنگتون رو دربارهی فیک بدونم🥹🫶🏻
حمایت؟🩵
- ۳.۵k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط