three hearts, one love
part 4
بلاخره بعد مدتی به خواب فرو رفت ..
ویو ا/ت صبح از خواب پاشدم رفتم یه دوش 3 مین گرفتم اومدم پایین مثل همیشه مامان بابام زودتر از من پاشدن و صبحونه آماده کرده بودن وقتی صبحونه رو خوردم رفتم آماده شم برم سرکار یه میکاپ ساده کردم لباس پوشیدم رفتم
ویو سرکار
همون طور که با مریضا صحبت میکردم گوشیم زنگ خورد ( رفیق صمیمیم نایون)
مکالمه ا/ت نایون
ا/ت.: آلو چطوری خره 🤣
ن: سلام خوبم تو خوبی گاوه 🤣
ا/ت : مرض اره چه برای چی مزاحممم میشی
ن: گاو .. شب میای بریم بار
ا/ت: فکر نکنم بتونم بیام
ن: تلوخدا بیا خوش میگذره
ا/ت : خیلی خوب ساعت چند ؟
ن: ۱۲ خوبه
ا/ت : اره اوکیه خداحافظی
ن: خداحافظی
ویو ا/ت
هوف نایونم مارو سرویس کرد باید برم ...
ویو خونه آماده شدم یه لباس کرمی آرایش لایت کردم ( ذهن ا/ت وای چه جیگری شدمممم من )
قرار شد نایون خودش بیاد تو بار همو ببینیم .
ویو ا/ت
نایونو دیدم
ا/ت: سلام خر جونم خوبی 🤣
نایون : زهره مار خوبم تو چطوری
ا/ت : عالیییی بریم تو
ویو تهیونگ
داشتم پرونده هارو نگاه میکردم که گوشیم زنگ خورد
جونگ کوک بود
ته ته : آلو الان وقت زنگ زدن بود ( عصبی)
کوکی: خیلی خوب بابا چرا عصبی میشی میگم میای بریم بار امشب با اعضا
ته ته : نه باید پرونده هارو چک. کنم
کوکی : بیا دیگه همش پرونده چک میکنی
ته ته : باشه ساعت چند؟
کوکی : ۱۲ خوبه
ته ته : اره قطع میکنم
کوکی : باشه
ویو ته ته
اماده شدیم رفتیم تو بار به میز پیدا کردیم نشستیم
همون طور که نشسته بودیم چشمم به به دختر آشنا افتاد (وای ا/ت اینجا چیکار میکنه )
همینطوری که داشتم نگاش میکردم جیمین گفت
ج.م: فکنم ته ته عاشق شده 🤣
اعضا باهم : اووووووووو
ته ته : ساکت چرا الکی حرف در میاری
ج.م: الکی چرا از وقتی نشستی فقط به دختره خیره شدی میخوای برم شمارشو بگیرم اره 😎
ته ته : نه نیاز نیست خودم دارم
جیهوپ گفت : پس غمت نباشه الان میرم شراب میارم صداشون کن بیان اینجا بشینن
ته ته : حتما برو
ج.ی : مسخره میکنی
ته ته : نبابا برو
جیهوپ رفت تهیونگ پاشد رفت پیش ا/ت
ویو ا/ت نشسته بودم با نایون حرف میزدم که .....
یکی اومد طرفم صدام کرد ( ذهن ا/ت وای باورم نمیشه همون پسره که تو مهمونی دیدم یادمه بابام گفت اسمش تهیونگه )
بلند شدم سلام دادم
ا/ت: سلام حالتون خوبه آقای کیم
ته ته : سلام ممنونم شما خوبید راحت باش بگو کیم ته یونگ
ا/ت: عا حتما
ته ته : میتونم ازتون بخوام بیاید سر میز ما بنشینید
ا/ت: بله حتما
ته ته: بفرمایید
داشتیم میرفتیم که نایون گفت
نایون : ا/ت این کیه چقدر. کراششش
ا/ت: هوی درست حرف بزن بعدن میگم الان نمیشه
نایون: اوکی
سر میز
ته ته : بچه ها ایشون ا/ت خانم هستن دختر شریک پدرم
اعضا : خشبختیم
ته ته : بفرما بشین اعضا رو معرفی کنم
ا/ت : حتما
ته ته : ایشون کیم نامجون هستن هکر گروه ما
نامجون : خوشبختم بانوی جوان
ا/ت : منم خوشبختم
ته ته : ایشون کیم سوکجین هستن که از انبار اسلحه محافظت میکنند
جین: خوشبختم
ا/ت : همچنین
ته ته : ایشون مین یونگی هست تک تیرانداز جیهوپ جیمین جونگ کوک دست راستم هستن
یونگی : خوشبختم
جیوپ : خوش اومدید
جیمین : خوشبختم
ا/ت : همچنین
(ذهن جونگ کوک فکنم عاشق ا/ت شدم خیلی زیبا هست )
جونگ کوک: خوشبختم بانوی زیبا
ا/ت: او خیلی ممنونم منم خوشبختم
ویو ذهن ته ته
چند ساعت گذشته اعضا بجز جونگ کوک و دوست ا/ت مست بودن جونگ کوک همش به ا/ت خیره بود حرصم داشت میومد که
ذهن ا/ت نگاهی سنگین تهیونگ جونگوک رو رو خودم حس میکردم معذب شده بودم فکنم ته یونگ فهمید گفت
ته ته : بهتر بریم همه حالشون بده ( عصبی)
(ذهن ا/ت چرا عصبیه )
که گفتم
ا/ت: اره بنظر منم
ویو ا/تا داشتیم میرفتیم که تهیونگ گفت ........
بلاخره بعد مدتی به خواب فرو رفت ..
ویو ا/ت صبح از خواب پاشدم رفتم یه دوش 3 مین گرفتم اومدم پایین مثل همیشه مامان بابام زودتر از من پاشدن و صبحونه آماده کرده بودن وقتی صبحونه رو خوردم رفتم آماده شم برم سرکار یه میکاپ ساده کردم لباس پوشیدم رفتم
ویو سرکار
همون طور که با مریضا صحبت میکردم گوشیم زنگ خورد ( رفیق صمیمیم نایون)
مکالمه ا/ت نایون
ا/ت.: آلو چطوری خره 🤣
ن: سلام خوبم تو خوبی گاوه 🤣
ا/ت : مرض اره چه برای چی مزاحممم میشی
ن: گاو .. شب میای بریم بار
ا/ت: فکر نکنم بتونم بیام
ن: تلوخدا بیا خوش میگذره
ا/ت : خیلی خوب ساعت چند ؟
ن: ۱۲ خوبه
ا/ت : اره اوکیه خداحافظی
ن: خداحافظی
ویو ا/ت
هوف نایونم مارو سرویس کرد باید برم ...
ویو خونه آماده شدم یه لباس کرمی آرایش لایت کردم ( ذهن ا/ت وای چه جیگری شدمممم من )
قرار شد نایون خودش بیاد تو بار همو ببینیم .
ویو ا/ت
نایونو دیدم
ا/ت: سلام خر جونم خوبی 🤣
نایون : زهره مار خوبم تو چطوری
ا/ت : عالیییی بریم تو
ویو تهیونگ
داشتم پرونده هارو نگاه میکردم که گوشیم زنگ خورد
جونگ کوک بود
ته ته : آلو الان وقت زنگ زدن بود ( عصبی)
کوکی: خیلی خوب بابا چرا عصبی میشی میگم میای بریم بار امشب با اعضا
ته ته : نه باید پرونده هارو چک. کنم
کوکی : بیا دیگه همش پرونده چک میکنی
ته ته : باشه ساعت چند؟
کوکی : ۱۲ خوبه
ته ته : اره قطع میکنم
کوکی : باشه
ویو ته ته
اماده شدیم رفتیم تو بار به میز پیدا کردیم نشستیم
همون طور که نشسته بودیم چشمم به به دختر آشنا افتاد (وای ا/ت اینجا چیکار میکنه )
همینطوری که داشتم نگاش میکردم جیمین گفت
ج.م: فکنم ته ته عاشق شده 🤣
اعضا باهم : اووووووووو
ته ته : ساکت چرا الکی حرف در میاری
ج.م: الکی چرا از وقتی نشستی فقط به دختره خیره شدی میخوای برم شمارشو بگیرم اره 😎
ته ته : نه نیاز نیست خودم دارم
جیهوپ گفت : پس غمت نباشه الان میرم شراب میارم صداشون کن بیان اینجا بشینن
ته ته : حتما برو
ج.ی : مسخره میکنی
ته ته : نبابا برو
جیهوپ رفت تهیونگ پاشد رفت پیش ا/ت
ویو ا/ت نشسته بودم با نایون حرف میزدم که .....
یکی اومد طرفم صدام کرد ( ذهن ا/ت وای باورم نمیشه همون پسره که تو مهمونی دیدم یادمه بابام گفت اسمش تهیونگه )
بلند شدم سلام دادم
ا/ت: سلام حالتون خوبه آقای کیم
ته ته : سلام ممنونم شما خوبید راحت باش بگو کیم ته یونگ
ا/ت: عا حتما
ته ته : میتونم ازتون بخوام بیاید سر میز ما بنشینید
ا/ت: بله حتما
ته ته: بفرمایید
داشتیم میرفتیم که نایون گفت
نایون : ا/ت این کیه چقدر. کراششش
ا/ت: هوی درست حرف بزن بعدن میگم الان نمیشه
نایون: اوکی
سر میز
ته ته : بچه ها ایشون ا/ت خانم هستن دختر شریک پدرم
اعضا : خشبختیم
ته ته : بفرما بشین اعضا رو معرفی کنم
ا/ت : حتما
ته ته : ایشون کیم نامجون هستن هکر گروه ما
نامجون : خوشبختم بانوی جوان
ا/ت : منم خوشبختم
ته ته : ایشون کیم سوکجین هستن که از انبار اسلحه محافظت میکنند
جین: خوشبختم
ا/ت : همچنین
ته ته : ایشون مین یونگی هست تک تیرانداز جیهوپ جیمین جونگ کوک دست راستم هستن
یونگی : خوشبختم
جیوپ : خوش اومدید
جیمین : خوشبختم
ا/ت : همچنین
(ذهن جونگ کوک فکنم عاشق ا/ت شدم خیلی زیبا هست )
جونگ کوک: خوشبختم بانوی زیبا
ا/ت: او خیلی ممنونم منم خوشبختم
ویو ذهن ته ته
چند ساعت گذشته اعضا بجز جونگ کوک و دوست ا/ت مست بودن جونگ کوک همش به ا/ت خیره بود حرصم داشت میومد که
ذهن ا/ت نگاهی سنگین تهیونگ جونگوک رو رو خودم حس میکردم معذب شده بودم فکنم ته یونگ فهمید گفت
ته ته : بهتر بریم همه حالشون بده ( عصبی)
(ذهن ا/ت چرا عصبیه )
که گفتم
ا/ت: اره بنظر منم
ویو ا/تا داشتیم میرفتیم که تهیونگ گفت ........
- ۱۶۳.۸k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط