غیرت ددی

#p3



من سوهو رو دوست دارم. ولی شوگا رو بیشتر.
هرکاری هم که میکنم نمیتونم از شوگا دل بکنم.
تو دوراهی بزرگی گیر کردم‌.تو افکارم غرق شده بودم.استاد درس رو تموم کرد و بیرون رفت. که صدای شوگا من رو از افکارم دور کرد.
-ات...ات؟
هوم..چیه..چیشده
-هیچی،به چی فکر میکردی؟
هیچی... بیخیال.
-هوم...
چی میخواسی بگی؟
-عا...میخواستم بگم امشب بریم بیرون دور دور؟؟
(یادم افتاد با سوهو قراره برم بیرون) عا نه نمتونم.اخه قراره با خانوادم به یه مهمونی بریم. متاسفم.
-عه،خب عیبی نداره.نیاز نیست متاسف باشی.
(لبخند)
کلاس تقریبا خالی بود.
با شوگا به سمت خونه حرکت کردیم.که شوگا منو رسوند و خدافظی کردیم و شوگا به طرف خونه خودش حرکت کرد ‌.
منم داخل شدم و به مامانو بابام سلام دادم.بعدم رفتم بالا تو اتاقم.لباسامو عوض کردم و رفتم پایین ناهارمو خوردم.
بعد خوردن از مامانم تشکر کردم و به اتاقم برگشتم.
به ساعت نگاه کردم.۴:۱۲ دقیقه بپ .
یکم چرت بزنم.

٭٭٭٭٭٭

ساعت ۶:۵۲ دقیقه از خواب بیدار شدم.
رفتم ws و کارای لازمو انجام دادم.
بعد از دستشویی به سمت حمام رفتم.و یه حموم ۳۰ مینی رو طی کردم (خسته نباشی👊😂) بعد موهامو خشک کردم.بعد خشک کردن مپهام به سمت میز ارایشم رفتم و یه میکاپ ملایم انجام دادم.
بعد از میکاپ، یه لباس که دیروز خریده بودم رو پوشیدم.
چند تا اکسسوری هم برای زیبایی استفاده کردم.
جلو آینه قدی ایستادم.خیلی خوب شده بودم. حتما سوهو برام غش میره(😐😂اعتماد به نفسو››› .)
از پله ها پایین اومدم.
مادر ات&
&جایی میری ؟
عام.. تولد،یکی از دوستامه!(لبخند زایه)
&مطمئنی؟
عا..عاره.
&باشه. مواظب خودت باش.
حتما ‌

از خونه بیرون اومدم و منتظر سوهو موندم.که بعد سه مین اومد.سوار شدم.
سلام
*عووو سلام ات چطوری؟
خوبم تو چطوری!
*منم عالی.
اها.خب کجا بریم؟؟
*عا ...نمیدونم‌تو یگو!
عام خب...بریم،بریم،وایسا فکر کنم.
*(خنده)
عایش نمیدونم تو بگو...
*خب، بریم،بار!(کاما یا ویرگول هایی که میزارم نشونه مکث در جمله است)
پایم...بریم.

٭٭٭٭٭٭

به سمت بار معروف کره حرکت کردیم.
که بعد چند مین رسیدیم.
از ماشین پیاده و به سمت درب ورودی بار حرکت کردیم .
داخل شدیم و یه جا نشستیم.
که سوهو گفت: نوشیدنی میخوری؟
عام یکم
*باشه.

و گارسون رو صدا زد و دوتا لیوان نوشیدنی مخصوص سفارش داد.
که یهو...
دیدگاه ها (۰)

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

bts

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

وقتی بهت خیانت کرد

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

part 7بابای ات:خاب شرکت بهم یه پست خیلی بالا دادهات:اووو مبا...

وقتی تولدت بودو..

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط