{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔻 #درسی_از_رسول

🔻 #درسی_از_رسول

💠 از زبان خودِ شهید خلیلی:

💟امیر گفت: چقدر کلاهت #قشنگه
من هم کلاهم را از سرم برداشتم و به او دادم. اتفاقا وقتی سرش کرد خیلی هم به تیپش می آمد.

💟وقتی به صورت امیر و #خنده هایش نگاه کردم، خیلی خوشحال شدم که می توانم با #بخشیدن چیز هایی که #دوست دارم، دوستانم را خوشحال کنم؛

💟حتی اگر چیزی را که می بخشم، خیلی دوست داشته باشم؛ اما حسی که از رفقایم به من منتقل میشد برایم #با_ارزش_تر بود.

#اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج
#یا_مرگ_یا_خامنه_ای
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

#شعر#عرفه✨ شعر کودکانه عرفه ✨عرفه روزِ نیایش و دُعاستروزِ خل...

📨#خاطرات_شهدا🟢شهید مدافع‌حرم #مهدی_موحدنیا🔷شاسی‌بلند را کِی ...

✨احترام به همسر 🌺حاج مهدی خیلی به من احترام می گذاشت و اهل ب...

وقتی وارد #مسجد شدم، فکر کردم دنیایی نور و صفا به صورتم تابی...

#درخواستی #شوگا_عضو_bts سال ها از آن اتفاق می‌گذرد...اما،انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط